معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۲۱فروردین۹۷-شماره۲۹۳

جلسه عمومی ۲۱فروردین۹۷-شماره۲۹۳

جلسه:۲۹۳ تاریخ: ۲۱/۱/۱۳۹۷
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللَّه‏الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین سیما بقیه‏الله فی السموات و الارضین
دلیل وجود انذار بیشتر نسبت به بشارت در قرآن کریم چیست؟
این روزها این سؤال بسیار مطرح می‏شود که چرا در قرآن بیشتر به مسئله عذاب جهنم و خطراتی که انسان‏ها را تهدید می‏کند، ازجمله خطر گمراهی و عذاب‏های جهنم اشاره شده است؟ و رویکرد قرآن، رویکرد تهدید و انذار است؟ چرا قرآن به تبشیر و دادن روحیه شاد و انرژی مثبت کمتر توجه دارد؟
این حرف، ظاهراً حرف صحیحی است یعنی خداوند به جنبه نذیر بودن و بیم‏دهنده و هشداردهنده بودن پیامبر(ص) بیشتر توجه داشته تا به جنبه بشیر بودن ایشان. پیامبر(ص) هم بشارت دهنده و هم انذارکننده است اما در قرآن بیشتر به مسئله منذر بودن پیامبر(ص) توجه شده است. به لحاظ ظاهر همینطور است، اما این تعبیرهای انرژی مثبت و منفی که اخیراً مد شده و اصطلاح شده تا حدی درست است اما آنچه که امروز از آن به عنوان انرژی مثبت و منفی تعبیر می‏کنند، در بسیاری از موارد صحیح نیست. حال علت این که قرآن بیشتر به مسئله انذار و ترساندن و بیم دادن اهمیت داده است می‏تواند چند دلیل داشته باشد؛
یکی از دلایل مهم آن این است که انسان‏ها اصولاً از خطر بیشتر کناره‏گیری می‏کنند تا این که به نعمت روی کنند. به عبارت دیگر آن چیزی که در انسان ایجاد انگیزه می‏کند فرار از درد و مصیبت است و میل به نعمت نیست. درواقع میل به نعمت هم در انسان انگیزه ایجاد می‏کند اما بسیار کمتر و ضعیف‏تر. انسان‏ها به گونه‏ای آفریده شده‏اند که از خطر و درد بیشتر تحریک می‏شوند تا از نعمت و لذت. نشانه و نمونه آن هم همین است که آیات و روایات بسیاری در فضیلت نماز شب آمده است ازجمله آن روایت معروفی که فریقین یعنی هم اهل سنت هم اهل شیعه قبول دارند و متواتر نقل شده که حدیث قدسی است. حدیث طولانی است که در قسمتی از آن پیامبر مکرم اسلام – صل الله علیه و آله از قول خداوند می‏فرماید:
(…وَلاَ یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ…)؛ «و بنده مؤمن با هیچ چیز محبوبی نزد من بهتر از فرایض با من نزدیک نمیشود، و او با انجام نوافل ( عبادتهای غیر واجب ) به من نزدیک میشود تا این که من او را دوست بدارم».
به این حدیث، حدیث قرب نوافل گفته می‏شود. فرائض، انسان را از جهنم نجات می‏دهد، یعنی اگر انسان واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند، از جهنم نجات می‏یابد. اما برای ورود به بهشت و طی کردن مراحل بهشت، انسان نیاز به نوافل دارد. نوافل همان انجام اعمال مستحبی و ترک مکروهات است. این اعمال است که انسان را در درجات بهشت بالا می‏برد. اگر عالم مادی به صورت یک هیئت بطلمیوسی تصور شود، مرکزش قعر جهنم است، سپس طبقه هفتم جهنم و به همین ترتیب هفت لایه تا طبقه اول جهنم قرار دارد. زمین طبقه اول جهنم، همین دنیاست. سپس طبقات آسمان‏ها قرار دارد که طبقات بهشت است لذا به همین دلیل است که گفته شده بهشت در آسمان‏ها و جهنم در زمین است.
به عبارت دیگر طبقات آسمان، طبقات بهشت است البته نه آسمان مادی. آسمان اول خودش زمین آسمان دوم است. یعنی قسمت داخلی آسمان اول، آسمان اهل طبقه اول است و طبقه بالاترش زمین اهل آسمان دوم است. این آسمانها را نمیتوان در این دنیای مادی پیدا نمود زیرا حتی اگر بشر بتواند به انتهای این عالم مادی که می گویند میلیون ها سال نوری است برود، شاید اینجا آسمان اول باشد. چرا؟ زیرا خداوند می فرماید:
﴿وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ…﴾؛ «و در حقیقت آسمان دنیا را با چراغهایى زینت دادیم…».
سماء الدنیا یعنی آسمان پایین. پس آسمان اول اینجاست. سپس به آسمان دوم می رسیم که عالم ملکوت است. به همین ترتیب عوالم بالاتر طی می شود تا آسمان هشتم که آنجا همان عالم کرسی است.
این طبقه از بهشت مابه ازایی در جهنم ندارد زیرا جهنم هفت طبقه است و بهشت هشت طبقه. آن طبقه، طبقه کرسی است. فوق آنجا هم عرش است. آسمان بعد از کرسی هم زمین عرش است. این مطالب در بحثهای عرفان نظری بحث می شود.
وقتی انسان گناه می کند و اعمال واجبش را ترک می کند، در حال نزول به درکات جهنم است که میزان این نزول بستگی به گناه و شدت آن ترک واجبات و اعمال حرام دارد. بالعکس زمانی که انسان واجبات را انجام می دهد و محرمات را ترک می کند، از درکات جهنم بالا می آید و از جهنم نجات می یابد. حال برای طی کردن درجات بهشت، باید نوافل و مستحبات را انجام دهد تا به عرش برسد. عرش، عالیترین مرتبه بهشت است که در آنجا خداوند می فرماید:
(…کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ، وَیَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا، وَرِجْلَهُ الَّتِی یَمْشِی بِهَا، وَلَئِنْ سَأَلَنِی لأُعْطِیَنَّهُ، وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِی لأُعِیذَنَّهُ)؛ «من گوش او میشوم که با آن میشنود، و چشم او میشوم که با آن میبیند، و دستش میشوم که با آن میگیرد، و پایش میشوم که با آن راه میرود، و اگر چیزی از من بخواهد به او میدهم، و اگر پناه بخواهد پناهش میدهم».
یعنی خداوند در بنده اش تجلی می کند و این بنده اصطلاحاً به آیینه تمام نمای جمال الهی تبدیل می شود و این انسان نماینده و مظهر خداوند می گردد.
با این مقدمه میتوان به ادامه سوال پاسخ گفت. با وجود آیات و روایات بسیاری که انسان را به انجام اعمال صالح دعوت میکنند تا به بهشت رود، دیده میشود که انسانها از انجام آن طمرد میکنند اما نماز واجب را از ترس نرفتن به جهنم میخوانند و نماز مستحبی که سبب رفتن آنها به بهشت می شود را نمی خوانند. پس این نشان دهنده این است که انسان بیشتر از عذاب می ترسد. یعنی بیشتر انگیزه او فرار از عذاب و سختی هاست و میل به لذت و آسایش در او کمتر است.
با مثالی مادی بهتر میتوان این مساله را درک نمود. وقتی به انسان میگویند کرفس موجب تقویت استخوانها میشود، ممکن است از خوردن آن امتناع کند و تقویت استخوانهایش اهمیتی برایش نداشته باشد اما اگر گفته شود در صورت نخوردن کرفس سرطان خواهی گرفت، قطعاً آن را میخورد، زیرا بشر از درد و رنج بیشتر بیزار است. یعنی انگیزه فرار از سختی ها در انسان بیشتر اثر می گذارد تا انگیزه و میل به لذت ها. لذاست که یکی از ادله های قرآن برای هدایت بشر، ترساندن او از عذاب و سختی هاست.
اما دلیل دیگر قرآن، این است که انسان به عالم جهنم بیشتر نزدیک است تا به عالم بهشت. وقتی کسی در معرض عالم جهنم است نمی توان به او نوید بهشت داد. برای مثال زمانی که کودکی لب پشت بام ایستاده، به او پیشنهاد شکلات نمیدهیم که از خطر دور شود، بلکه به طور غریزی برای نجات او از پرت شدن، بر سر او فریاد میزنیم و خطر را گوشزد میکنیم. ما در این عالم، نزدیک جهنم هستیم. این بحث بسیار مهمی است که باید به آن توجه داشته باشیم.
در همین راستا سوالی مطرح میشود که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده است و آن این است که آیا همه مردم دنیا که حدود هفت میلیارد نفر هستند، جزء مسلمانان به جهنم می روند؟ آیا همه مسلمانان به جهنم می روند جزء شیعیان؟ آیا همه شیعیان هم به جهنم می روند جزء حزب الهی ها؟ حزب الهی ها هم همه به جهنم می روند جزء آنهایی که ذوب در ولایت هستند؟ پس چه کسی به بهشت می رود؟ یک مثال معروفی است که می گویند پس علی می ماند و حوضش. اگر قرار باشد که همه به جهنم بروند، پس لب حوض کوثر هیچ کس جزء ساقی کوثر –امیرالمؤمنین(ع)- باقی نمی ماند. این سوال یک جواب دارد؛ اهل سنت و ادیان دیگر، حتی کفار، در شرایطی خاص به جهنم می روند و در شرایطی به بهشت می روند. لذا این گونه نیست که هر کافری که از نظر ما کافر است به جهنم برود.کافری که به او اتمام حجت شده باشد و او جحود کرده باشد یعنی عناد ورزیده باشد، اهل جهنم است.
واقعیت هم همین است که همه انسانها در جهنم هستند. دنیا چون پایین ترین طبقه است نزدیک به جهنم است. پس در واقع ما در سایه جهنم زندگی می کنیم. دلیل اینکه هیچ کس در این دنیا اهل آسایش و آرامش نیست، هم همین است. بارها بیان شد هر کس تصور کند در این دنیا می تواند به لذت و آرامش و سعادت برسد، دچار توهم است و مشخص است که دنیا را نشناخته است چرا که هیچ کس در این دنیا به رفاه و آسایش نمی رسد. ما انسانها سعی می کنیم با لذت های زودگذر مانند جشن و مهمانی و مواد مخدر … سر خودمان را گرم کنیم که درد و مصیبت این دنیا را فراموش کنیم.
لذت های دنیا نمونه بسیار کوچکی از لذت های بهشتی است که خداوند در این دنیا قرار داده است و عذابها هم نمونه کوچکی از عذابهای جهنم هستند تا انسانها متوجه شوند که در این دنیا موقت هستند و اگر خوب عمل نمایند به حقیقت این لذت ها می رسند و اگر بد عمل نمایند حقیقت این دردها را خواهند چشید.
این دنیا، محل تجربه کردن نمونه هاست که متاسفانه انسانها خود را سرگرم و دل خوش آنها کرده اند. برای مثال زمانی که شخصی میخواهد یک عسل خوب بخرد، کمی از آن را می چشد که در صورت خوب بودن تهیه نماید، البته که این ذره عسل، هدف نهایی فرد نیست و تنها نمونه ای از کل عسل است. پس تمام لذت ها، خوشی ها و زیبایی هایی که خداوند هم در طبیعت قرار داده است مانند مناظر زیبا، کوه ها، چشمه ها، آبشارها و سواحل زیبا، تنها نمونه ای از زیبایی ها و لذات بهشتی هستند. در درسهای گذشته ثابت شد که از نظر علم فیزیک دنیای خارج از ذهن انسان، یک دنیای بی رنگ است و رنگ هایی که انسان میبیند تنها ناشی از ساختار ذهن اوست و دنیا سیاه و سفید است. لذا اگر ذهن انسان بهشتی باشد رنگهای بهتری هم خواهد دید. این قانون علاوه بر رنگها، در مورد بوها، مزه ها و صداها هم صادق است. هیچ کدام از اینها در عالم خارج از ذهن انسان وجود ندارند. آنها تنها ذراتی هستند که دارای حرکتند و چون به گیرنده های انسان میرسند، هر کدام خواص جداگانه ای را ایجاد میکنند.
رنگها، لذتها، زیباییها، زشتی ها، شیرینی ها، تلخی ها و این خوشی هایی که همه انسانها از بیرون می بینند، در واقع در روح انسان است و چون روح انسان از عالم بهشت است اینها را احساس می کند. این نعمات و حتی خود انسان نمونه ای از عالم بهشت هستند و خداوند آنها را قرار داده که انسان بداند موطن اصلی اش بهشت است. پس محل جلوس و نشیمنگه انسان عرش است نه این دنیا. اما اصل دردها و ناخوشایندیها هم برای جهنم است. اگر در این دنیا دقت کنیم می بینیم مصیبت و سختی و زجر بیشتر است اما این هم خاصیت روح انسان است که سختیها را سریع فراموش می کند، گرچه به جهنم نزدیکتر است.
همانطور که پیشتر بیان شد همه انسانها در جهنم هستند و باید خود را از این جهنم نجات دهند. حال برخی متوجه میشوند که در جهنم هستند و برخی دیگر نمی فهمند. آنها که نمی فهمند در حال سرگرم کردن خودشان با خوشی های زود گذر دنیا هستند. در واقع هر کسی بیشتر از این لذتها دارد بیشتر در جهنم است.
به اشتباه تصور میشود کسانی که تمام امکانات و لذتهای دنیا را دارند، یعنی در زیباترین ساحل های دنیا یا خوش آب و هواترین نقاط هستند و بهترین غذاها را میخورند، در آسایش و راحتی هستند، در حالی که این چنین نیست. برای مثال همه میدانند ترامپ ملعون، یکی از سرمایه داران بزرگ دنیاست که هر چه بخواهد برایش فراهم است ولی آیا واقعاً خوش می گذراند؟ خیر زیرا اگر برخی از کارهایی که اکنون در مقام ریاست جمهوری انجام میدهد، پیش وجدان خودش ببرد حتی اصلاً به انجام آن هم فکر نمی کند. شاید اگر زمانی به او می گفتند تو یک بچه را سر می بری و می کشی می گفت امکان ندارد و من آزارم به یک مورچه هم نمی رسد اما اکنون به راحتی دستور قتل و غارت در دنیا را صادر میکند. به راستی چرا اینکار را می کند؟ زیرا آرامش و زندگی آرامی ندارد و در مصیبت گرفتار است.
هیچ کس در این دنیا رنگ آسایش را نخواهد دید. انسان زمانی متوجه خواهد شد که آسایشها و لذت ها بیخود هستند که عزیزی را از دست بدهد. آنگاه است که انسان می بیند دنیا با تمام زیباییهایش بی فایده است. پی بردن به این مساله زمانی واضح تر می شود که لحظه مرگ انسان برسد. آنجاست که به خوبی می فهمد نه تنها هیچ راهی برای گریز ندارد بلکه تمام لذت ها و زیبایی های دنیا پوچ هستند. از اینها دردناکتر این است که حتی نمیداند به کجا میخواهد برود. مرگ درد بسیار بزرگ و وحشتناکی است. تمام لذتهای انسان با جانش از بدنش خارج میشوند.
اینکه انسان در جهنم زندگی میکند را برخی متوجه میشوند و بعضی دیگر نمی فهمند. این جهنم پس از مرگ ظهور پیدا می کند. همانطور که در جلسه گذشته اشاره شد، یکی از اصحاب امام رضا(ع) از آن‌حضرت درباره بهشت و دوزخ پرسید که آیا آنها هم‌اکنون آفریده شده‌اند؟ امام(ع) در پاسخ فرمود: «آری آفریده شده‌اند، و پیامبر(ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده کرد … کسی که آفرینش بهشت و جهنّم را انکار کند پیامبر(ص) را تکذیب کرده است و ما را نیز تکذیب کرده است، و هرگز تحت ولایت ما نیست…». پس همین الان بهشت و جهنم و قیامت و حساب و کتاب صراط و میزان وجود دارند.
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است مصطفی فرمود دنیا ساعتی است
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(ص) آمده است: (الدُّنْیا ساعَهٌ فَاجْعَلُوها طاعه)؛ «دنیا ساعتى بیش نیست این ساعت را در مسیر اطاعت خدا قرار دهید». وقتی انسان طعم مرگ را چشید بهشت و جهنم برایش ظاهر می شود.
«غزالی در احیاء‌العلوم آورده است که شخصی محضر پیغمبر(ص) مشرف شد ـ غیر ماه مبارک رمضان بود ـ گفت دو نفر از اهل خانواده روزه دارند؛ حضرت فرمود: آنها روزه ندارند! آنها گوشت خوردند، چگونه روزه دارند؟! عرض کرد: آنها هیچ چیزی نخوردند! سپس دستور داد تا ظرفی آوردند. در این هنگام حالتی برایشان پیش آمد که اینان تهوع کردند و گوشت خورده شده را در این ظرف ریختند. عرض کرد: یا رسول الله! آنان که گوشت نخورده بودند؟! حضرت (ص) فرمود: غیبتی که کردند، همین است!»
پیامبر با آن ید و قدرت تکوینی اش، جهنم و آخرت را ظاهر کرد.
(مَنْ ماتَ فَقَدْ قامَتْ قِیامَتُهُ‏)؛ «هرکس بمیرد، قیامتش برپا مى‏شود». مرگ، اول قیامت انسان است که همه حقایق برایش ظاهر می گردد. این حقایق ابدی یا طولانی هستند. ﴿لَابِثِینَ فِیهَا أَحْقَابًا﴾؛ « روزگارى دراز در آن درنگ کنند.» برخی در جهنم بسته به نوع گناهشان برای سالیان سال می مانند. هر حقب، هشتاد هزار سال است اما در نهایت نجات پیدا می کنند. عده دیگری هم هستند که؛ ﴿خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ…﴾؛ « تا آسمانها و زمین برجاست در آن ماندگار خواهند بود…»
همه انسانها در حال حاضر در جهنم زندگی می کنند اما این جهنم ظاهر نیست. عده ای در طول زمان با انجام اعمال صالحه از جهنم نجات می یابند. اگر بگوییم همه مردم دنیا در جهنم هستند، حرف صحیحی است. پس اهل دنیا همه در جهنم هستند مگر اینکه کسی اهل آخرت باشد، اگر چه به لحاظ فیزیکی بدنش در دنیا باشد. حضرت علی(ع) فرمودند:
(إنَّ الدُّنیا قَدِ ارتَحَلَت مُدبِرَهً، و إنَّ الآخِرَهَ قَدِ ارتَحَلَت مُقبِلَهً، و لِکُلِّ واحِدَهٍ مِنها بَنونَ، فَکونوا مِن أبناءِ الآخِرَهِ و لا تَکونوا مِن أبناءِ الدُّنیا، ألا و کونوا مِنَ الزّاهِدینَ فِی الدُّنیا الرّاغِبینَ فِی الآخِرَهِ)؛
«به راستى دنیا پشت کرده و مى‌رود و آخرت روى کرده و مى‌آید و براى هرکدام فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید همانا از زاهدان دنیا و از علاقه‌مندان به آخرت باشید…»
امام حسین(ع) فرزند آخرت است و یزید فرزند دنیاست. امام حسین(ع) این موضوع را در نامه ای که از کربلا براى محمد بن حنفیه فرستادند، به خوبی نشان دادند:
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَکَأَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ وَ کَأنَّ الْآخِرَهَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَامُ)
«نامه اى است از حسین بن على به محمد بن على و دیگر بنى هاشم. اما بعد، مثل این که دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگى و دائم بوده و هست.»
آخرت همیشگی است زیرا انسان از ابناء آخرت است و از آنجایی که بشر در لبه پرتگاه جهنم و عذاب است و هر لحظه امکان سقوط او در جهنم وجود دارد، لذا دیگر پیامبر فرصت کافی برای آن که بتواند بشارت میوه های و چشمه های بهشتی را بدهد نداشت.
﴿…وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا…﴾
«…و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید…»
پس اکنون لب پرتگاه هستیم و زیر پایمان جهنم است. لذا هر حرف، هر نگاه و هر نیت انسان میتواند او را از لبه به پایین پرتاب کند و یا از عذاب و جهنم نجاتش دهد. تمام لحظاتی که انسان راه می رود، حرف میزند، تصمیم می گیرد درحال امتحان است و اگر تصمیم و رفتارش نامناسب باشد سقوط کرده است و چون هر آن ممکن است مرگ او برسد، پس در خطر است و باید مراقب باشد. مرگ به سن و سال هم نیست از بچه نوزاد تا انسان صد ساله هر لحظه امکان مرگ برایش وجود دارد.
مرگ این گونه نیست که همیشه علائمی داشته باشد، برای مثال در ابتدا انسان سردرد بگیرد، بعد معده درد بگیرد و درنهایت تشخیص سرطان بدهند و بگویند چند ماه فرصت دارد. مرگ به انسان نزدیک است. همین الان و هر آن ممکن است که انسان بمیرد. لذا اگر کاری که انجام می دهد با قصد و نیت الهی باشد، در حالی می میرد که وارد بهشت میشود و اگر عمل به ظاهر خوب باشد اما نیت شیطانی باشد، با مرگ وارد جهنم میشود. پس همه انسانها لب جهنم و پرتگاه قرار دارند.
لذا وقتی از پیامبر پرسیدند که چرا اینگونه رفتار می کنی، به قبیله خود یعنی بنی هاشم که تیره ای از قریش بودند فرمود: ایها الناس جمع شوید، مطلب مهمی را می خواهم با شما در میان بگذارم. تا حضرت این را اعلام کردند عده زیادی جمع شدند، اکابر و اصاغر، زن و مرد جمع شدند، بعد حضرت فرمود: ایها الناس! اگر من سخنی به شما بگویم، از من می پذیرید، باور می کنید؟ همه گفتند ما از تو جز راستی نشنیده ایم. فرمود اگر به شما اطلاع بدهم که در پشت این کوهها سپاه جراری هست که آهنگ شهر شما را دارند و تصمیم گرفته اند بیایند شهر شما را غارت کنند افرادتان را بکشند پس آماده و مهیا بشوید، باور می کنید؟ همه گفتند البته باور می کنیم، ما از تو سخن خلاف نشنیده ایم. تا این اقرار را از اینها گرفت این جمله را فرمود: (فَإِنِّی نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ)؛ «پس من شما را انذار می کنم که در جلوی شما عذاب بسیار شدید دردناکی هست»، اما نه فقط در این دنیا، اگر همین راهی را که الآن دارید می روید ادامه بدهید، در جلوی شما عذاب بسیار شدیدی هست. این جمله خیلی تکان دهنده بود. ابولهب فریاد زد که تو برای چنین حرفی ما را به اینجا آورده ای؟!… و رفت.
روزی پیامبر اکرم(ص) با جبرئیل نشسته بودند و صحبت می‌کردند که صدای مهیبی بلند شد. پیامبر(ص) از جبرئیل سؤال کرد که این چه صدایی بود. گفت: هفتاد سال پیش در یکی از چاههای جهنم سنگی را انداختند حالا به ته جهنم رسید و این صدای آن سنگ است. همان موقع خبر دادند فلان منافق هفتاد سال عمر کرد و از دنیا رفت. این همان سقوط از لب جهنم است.
این که بدانیم در لبه جهنم هستیم و هرآن احتمال سقوط در آن را داریم، انرژی منفی نیست بلکه این انرژی مثبت است که انسان بفهمد دنیا سرابی بیش نیست. لذتها و خوشی ها باید آگاهانه باشند یعنی مؤمنین بدانند که اینها موقت هستند و اصل نیستند. در این صورت است که روح مؤمن از روح همه شادتر خواهد بود. خوب است بدانیم اگر کسی در دنیا شاد است، مؤمن است و اگر کسی در این دنیا غمگین است، کافر است حتی اگر در ظاهر همیشه خندان و خوش باشد، در حقیقت شاد نیست و مؤمن اگر چه سنگین و اخم کرده باشد، شادی روحانی دارد. شادی روحانی عمر را طولانی می کند نه شادی جسمانی. آن چیزی که انرژی مثبت حقیقی است شادی روحانی و شادی معنوی است. شادی معنوی، شادی است که می تواند زینب کبری را در مقابل کوه مصیبتها سرپا نگه دارد. این شادی در صورتی کسب می شود که انسان دنیا را بشناسد و بفهمد که این دنیا جای لذت و رفاه نیست و بخاطر رفاه و لذت دنیا نباید غصه بخورد. لذا اگر امور دنیایی مانند نداشتن خانه و ماشین برای کسی غصه بود باید بداند روحش ضعیف و پست است که این چیزها او را ناراحت می کند. مؤمن با این مسائل نه ناراحت می شود و نه شاد.
صفت زهد در وجود مقدس امیرالمؤمنین على (ع ) چنان است که پیامبر اکرم (ص ) فرمود: (یـا عـلى ان اللّه قد زینک بزینه لم یزین العباد بزینه احب منها و هى زینه الا برار عند اللّه و هى الزهد فى الدنیا فجعلک لا ترز من الدنیا شیئا و لا ترز الدنیا منک شیئا)؛ اى على ! خداوند ترا زینتى داده که محبوبتر از آن، زینتى به بندگانش نداده است و آن زینت نیکان است، که همان زهد در دنیاست خداوند تو را چنان آفرید که از دنیا بهره اى ندارى و دنیا چیزى از تو نمى کاهد.
زهد، زینت روح امیرالمؤمنین است. روح علی در آسمانها زیباست. آنقدر زیبا است که خداوند به خاطر زهدش او را از همه بیشتر دوست دارد. آن زمانی که امیرالمؤمنین خلیفه بود و تمام کشورهای اطراف عربستان در اختیار اسلام بود یعنی حکومت تمام دنیا از شاخ آفریقا تا چین، در اختیار امیرالمؤمنین بود، همه می دانیم که نان خشک میخورد و لباس وصله دار به تن می کرد. در زمانی هم که امیرالمؤمنین خلیفه نبود، همیشه ایشان یا در نخلستان کار می کردند یا قنات حفر می کردند و سپس آنها را وقف محرومین یا ایتام میکردند. حتی برای برخی از قنات ها و باغات قید می کردند که فرزندان علی از این باغ و از این قنات بهره ای ندارند. این زهد امیرالمؤمنین بود.
امیرالمؤمنین این دنیا را شناخته و به همین دلیل روحش شاد و آزاد بود، لذا زمانی که پرده ها کنار بروند می بینید در اوج بهشت است؛ بالعکس آن کسی که پس از مرگش بعد از هفتاد سال به انتهای چاه جهنم رسید. این حقیقت عالم و حقیقت دین است. از اینرو خداوند در قرآن به مسئله تنذیر از عذاب جهنم توجه ویژه ای دارد زیرا انسان در معرض خطر است و دلیل دوم غفلت انسان است که حتی پس از شنیدن این سخنان سریع آنها را فراموش میکند و درگیر مسائل دنیوی خود میشود. انسان ذاتاً غافل آفریده شده است. البته ذاتاً نه به آن معنای فلسفی اش ولی ذاتاً احتیاج است که به انسان تذکر داده شود. این است که قرآن بیشتر روی این مسئله توجه دارد.

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۵ آبان ۹۷- شماره ۳۲۲

بهترین خدمت، چه در عصر غیبت و چه در عصر ظهور، خدمتی است که در «مجموعه»ای صورت بگیرد که زیر نظر یکی از «اولیاء متصل» که در رأس آن امام زمان است؛ باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *