معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۴اردیبهشت۹۷-شماره۲۹۵

جلسه عمومی ۴اردیبهشت۹۷-شماره۲۹۵

 

جلسه:۲۹۵                                                                           تاریخ: ۴/۲/۱۳۹۷

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه‏الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین سیما بقیه‏الله فی السموات و الارضین

فهرست

سنخیت… ۱

امر به معروف و نهی از منکر. ۵

 

سنخیت

سنخیت های سطحی ممکن است حقیقی و یا کاذب باشند و تنها اولیاء خدا بخاطر تهذیب نفس و سیقلی شدن روحشان می توانند با دیدن افراد تشخیص دهند که آیا این سنخیت حقیقی است یا کاذب.

بهترین راه و تنهاترین راه نجات و سعادت ابدی، وصل شدن به سلسله اولیاء خداوند است. سلسله اولیاء از خداوند شروع می شود و سپس به فرشته ها، پیامبران، ائمه، پدر و مادر، استاد، معلم و در نهایت هم به مؤمنین می رسد.

وصل شدن به سلسله اولیاء در انسان ایجاد سنخیت با آنها می کند. در سیروسلوک عرفان مقربین، هدف سنخیت پیدا کردن با ولی أعظم خداوند، امام زمان(عج) است. امام زمان -سلام الله علیه و آبائه الطاهرین- الگویی هستند که سالک باید خود را در سه بعد شبیه و هم سنخ او کند. این سنخیت بسیار مهم است.

سنخیت این است که فرد احساس می کند حرف طرف به دلش می نشیند و از حرفهای او لذت می برد. به مرور زمان علاقه شدیدی بین طرفین ایجاد می شود و فرد دوست دارد که همیشه با او زندگی کند. یعنی یک حالت عشق و محبت بین سالک با ولی خدا ایجاد می شود. اگر این سنخیت ایجاد نشود، حتی در صورت ظهور آقا امام زمان(عج)، فرد از او دوری خواهد کرد و اگر سنخیت باشد، سالک یک لحظه هم نمی تواند از او دور باشد، و دائماً به او گرایش دارد و می خواهد بیست و چهار ساعت در رکاب آن حضرت باشد.

لذا چهار رکن بزرگ؛ حضرت ادریس، حضرت الیاس، حضرت خضر و حضرت مسیح کسانی هستند که چون سنخیت با امام زمان دارند همیشه با ایشان هستند. ابوبصیر مى‏ گوید از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: (لابد لصاحب هذا الامر من عزله و لابد فى عزلته من قوه و ما بثلاثین من وحشته، و نعم المنزل طیبه)[۱]، «صاحب زمان(ع) را عزلت و غیبتى است که در آن، غیبت، نیرومند است به سى نفرى که با حضرت هستند وحشت و تنهایى را از وى دور مى ‏کنند (و به قوت وى مى ‏افزاید) و خوب جایگاهى است طیبه.»

با توجه به این روایت امام زمان و یارانشان در بهشت عجیبی زندگی می کنند و هیچ ترسی از هیچ کس و هیچ چیزی ندارند.

سنخیت دو نوع است؛ ۱- سنخیت حقیقی و ۲- سنخیت کاذب. سنخیت کاذب را محیط در انسان ایجاد میکند. گاهی انسانها عاشق یک نفر می شوند یا حرف یک نفر به دلشان می نشیند یا از قیافه و تیپ و صدای کسی خوششان می آید، اینها سنخیت های کاذب هستند و حقیقی نیستند زیرا آنها را جامعه به انسان داده است یعنی محیط تربیتی انسان به گونه ای بوده که سبب شده او از فلان تیپ یا صدا خوشش بیاید. به اینها نمی توان اعتماد کرد.

سنخیت حقیقی، سنخیت روحی است که نشانه هایی دارد. از جمله نشان هایش این است که خود معصومین این سنخیت را در افراد تشخیص می دهند. ائمه گاهی با دیدن برخی افراد می گفتند به این امیدی نیست و گاهی به برخی دیگر که به ظاهر دشمن اهل بیت بودند و فحاشی و اهانت می کردند؛ می گفتند تو آخر برمی گردی و بر می گشت. این افراد آن سنخیت با ولی خدا در ذاتشان بوده است. امام می فرمود که این فرد نطفه و طینتش از اعلا علیین و از طینت ماست و چون طینتش از طینت ماست او بالاخره بر می گردد و بر می گشتند.

زهیر ابن قین یکی از عثمانی ها و از کسانی بود که با اهل بیت مخالف بود. اما در لحظه آخر انقلابی در او بوجود آمد که جزء یاران امام حسین(ع) شد زیرا طینتش از اعلاء علیین بود. بعضی ها هم طینتشان از أسفل سافلین و سجین بود مانند ابن ملجم مرادی که به امیرالمؤمنین حتی می گفت اگر می خواهم با تو دشمن باشم من را بکش، نیاید آن روزی که با تو بد باشم اما در نهایت با دستان خود امام را به شهادت رساند. سنخیت او، سنخیت حقیقی نبود و کاذب بود.

سنخیت یکی از بحثهای پیچیده و جزء بحث جبر و اختیار است. به طور خلاصه این گونه میتوان گفت که خداوند در تقدیر الهی بین کسانی که طینتشان از اعلا علیین است با کسانی که طینتشان از عالم سجین است تفاوتی قائل شده است. آنهایی که طینتشان از اعلا علیین است و سنخیت ذاتی با ولی خدا دارند سرانجام برمی گردند و قطعاً نجات می یابند. البته بخاطر گناهانی که کردند یا در دنیا یا در برزخ یا در قیامت پاک می شوند اما در عذاب ابدی نمی مانند و در نهایت بهشتی می شوند. آنها که طینتشان از سجین است، خداوند اختیار را به خودشان داده است. این گروه به هیچ وجه ذاتشان سنخیت ندارد. البته منظور از ذات، روح و نفس است. و إلا ذات تمام موجودات عالم از حقیقت محمدیه(ص) است یعنی ذات همه از علیین است. آن ذات و ذات فؤاد است حتی شمر و یزید و خود شیطان، همه از اعلا علیین آمده اند. همه ذاتشان از حقیقت محمدیه صلوات الله علیه و آله و السلام است. اما طینت مرحله پایین تر از ذات است. طینت می تواند هم از سجین باشد هم از اعلا علیین. این طینت، اگر خراب باشد گاهی مواقع در جهنم ابدی می شود. اما کسانی که طینتشان از اعلا علیین است بر اثر گناه یا در دنیا پاک می شوند یا اگر گناهشان زیاد باشد در برزخ پاک می شوند و اگر بسیار زیاد باشد در قیامت پاک می شوند و در نهایت به اعلا علیین می پیوندند یعنی به آن سنخیت اصلی اشان.

اما آنها که طینتشان از سجین است، امکان دارد در عذاب خالد و ابدی در جهنم بمانند. اما با این حال خداوند این انتخاب را در اختیار خودشان قرار داده است. یعنی درست است که طینتشان از سجین است اما می توانند با رجوع به فؤاد یا ذات خود که از اعلا علیین است، خودشان را نجات دهند. انسانها که طینتشان از سجین است مانند حرام زاده ها هم اگر خود بخواهند می توانند اهل نجات باشند. حتی برای نطفه شخصی که از زن و مرد فاسدی که در حال مستی و گناه و زنا به وجود آمده است یعنی همه عوامل برای شقاوت و بدبختی این انسان فراهم شده هم، نمی توان گفت که چون طینتش خراب است پس قطعاً اهل ابدیت جهنم است. چرا که خداوند به همین انسان هم امکان نجات داده است به شرطی که در طول زندگی اش راه خدا را طی کند.

نمونه هایی از هر دو گروه این افراد در طول تاریخ دیده شده است. مانند یکی از فرزندان شیطان که در رکاب امیرالمؤمنین شهید شد. همسران حضرت نوح و لوط که خدمت پیغمبر بودند اما بدبخت شدند و آسیه زن فرعون که در خدمت پیغمبری نبود اما نجات پیدا کرد. از اینجا میتوان نتیجه گرفت که جبری در میان نیست.

اگر کسی می خواهد سنخیت حقیقی پیدا کند باید به عقل مراجعه نماید، سنخیت کاذب هم که تحت تأثیر محیط است. یعنی انسان نباید به دنبال این باشد که بگوید فلانی سخنرانی زیبایی کرد و من از سخنرانی اش خوشم آمد. اینها نشان دهنده سنخیت ابتدایی است اما ممکن است سنخیت کاذب باشد. لذا دیده شده کسانی که به سمت فرقه های منحرف روی آوردند و منحرف شدند، در ابتدا از سخنان آن فرقه خوششان آمده است. این سنخیت کاذب است. پس خوش سخنرانی کردن، خوش بیان بودن، خوش تیپ و خوش قیافه بودن و حتی خوش اخلاق بودن، ملاک نیستند.

از حاج آقا نصرالله پسر مرحوم شاه آبادی بزرگ، استاد حضرت امام، نقل شده است که اگر تمام این مملکت کمونیسم و ماتریالیسم شوند، مردم از روحانیت دست برنمی دارند. مردم، روحانی را دوست دارند زیرا دوست داشتن روحانیت، تالیتلو دوست داشتن ائمه معصومین است. هر کس یک ذره انسانیت داشته باشد امام حسین(ع) یا امیرالمؤمنین(ع) را دوست دارد. این دو امام و سایر ائمه، شیعه را با کارها و رفتارهای خود بیمه کردند. کربلا یکی از ابعادش این بود که تا تاریخ، تاریخ است شیعیان را بیمه کرد. شیعیان تحت تأثیر هیچ کسی قرار نمی گیرند.

در هر صورت سنخیت های ظاهری، افراد را جذب می کند اما انسان عاقل، نباید تحت تأثیر آنها قرار بگیرد. اولین قدم در سنخیت حقیقی، عقل است. لذا به کسانی که می خواهند سیروسلوک داشته باشند گفته می شود بعد از مرحله بررسی ظاهر استاد که مرحله اول است، باید به باطن بروند یعنی باید مباحثی که میشنوند را با سایر علما یا اساتید بحث کنند تا برایشان به لحاظ علقی ثابت شود، استادی که انتخاب کرده اند، از اولیای خداست و مسیر او درست و حق است با خیر، زیرا ممکن است ظاهر، طرز بیان و یا حتی اخلاق ظاهری اش خوب نباشد اما عقلاً ثابت شود که می توان با چنین شخصی سنخیت داشت.

امام ممکن است کارهایی را از مردم بخواهد که ظاهرش خلاف دین است اما نباید امام را با دین سنجید بلکه دین را باید با امام سنجش کرد.

(وَ الْمَعروفُ ما أمَرْتُم بِهِ، وَ الْمُنکَرُ ما نَهَیتُم عَنهُ)[۲]

«و معروف، هر چیزى است که شما به آن فرمان داده اید؛ و منکر، هر چیزى است که شما از آن، باز داشته اید.»

لذا اگر دیده شد شخصی که گفته می شود امام زمان است با گفتن اذان، نماز اول وقت نمیخواند، وظیفه است که امربه معروف انجام گیرد اما اگر در آینده با دلایل متعدد و قوی و محکم ثابت شد که این شخص امام زمان است، حتی اگر از ما بخواهد که نماز نخوانیم، نباید بخوانیم زیرا اطاعت از او مانند همان خواندن نماز است. البته ائمه هیچگاه برخلاف دستورات الهی چیزی نمی گویند اما ممکن است امتحان کنند.

در روایتی آمده است که شخصی خدمت پیامبر اسلام(ص) رسید و به او گفت: یا رسول الله من به تو ایمان آوردم؛ حق ایمان. (حق ایمان، یعنی ایمان کامل). پیامبر فرمود: حق ایمان؟ پاسخ شنید: بله من به تو ایمان آوردم. پیامبر فرمود: یعنی من هر چه بگویم تو گوش می دهی؟ گفت: بله، گفت: یعنی اگر من بگویم پدرت را بکش می کشی؟ گفت: بله می کشم. پیامبر فرمود: تو ایمان آوردی، البته ما نمی گوییم بکشید ما بر عکس می گوییم به پدرتان احترام بگذارید، حتی اگر کافر است.

در اینجا پیامبر(ص) هدفش امتحان ایمان آن فرد بود، به طوری که همگان متوجه شوند که نباید برای ایمان به خداوند و پیامبرش حد و مرز قائل شد.

هر چه آن خسرو کند شیرین کند                     چون درخت تین که جمله تین کند[۳]

درخت انجیر، انجیر می دهد و ممکن نیست درخت انجیر سیب دهد. آن خسرو هر چه بگوید حکم خدا است. او غیر ممکن است حکم غیر خدا بدهد ولی اینکه حکم خدا را ما باید تشخیص دهیم یا خیر، اشتباهی است که بسیاری انجام میدهند. برای مثال امام زمان اگر به من بگوید این کار را بکن من قبول نمی کنم چون نمی تواند بالای حکم خدا حکم بدهد. او می گوید نمی تواند بدهد. درست هم می گوید. امام زمان امکان ندارد خلاف حکم خدا حکم بدهد ولی تشخیصش را خودش می خواهد بدهد.

سنخیت را ائمه و اولیاء می توانند بفهمند. اما گاهی هم راه هایی پیدا می شود که خود فرد متوجه می شود. برای مثال میتوان چگونگی سنخیت بچه هایی که تازه متولد شدند را فهمید؟ زیرا آنها تحت تأثیر سنخیت های کاذب اجتماعی قرار نگرفتند، لذا انسان با توجه کردن می تواند بفهمد که این بچه سنخیتش چیست. البته مهم این است که انسان دنبال تشخیص سنخیت های دیگران نباشد بلکه به دنبال این باشد که بفهمد سنخیت خودش کاذب است یا حقیقی. حقیقی بودنش این است که عقل تأیید کند که این مسیر درست است. لذا وقتی انسان فهمید راه حقیقی و راه سعادت، صراط مستقیم محمد و آل محمد(ص) است، باید بکوشد تا در این مسیر قرار بگیرد. مانند جابربن یزید جعفی که از اصحاب سِرّ ائمه بود. او هفتاد هزار حدیث بسیار مهمی را می دانست که امام باقر(ع) برای کس دیگری نقل نکرده بودند.

می گویند شبلی از عرفای عبرت بین، شبی از یک خیابان همراه یارانش عبور می کرد. دید بچه ای گریه کنان در یک خانه را محکم می زند. از او پرسید جریان چیست؟ و بچه پاسخ داد: مادرم من را از خانه بیرون کرده است و من را به خانه راه نمی دهد. شبلی گفت چرا به خانه اقوام خود نمیروی؟ پاسخ شنید: امشب بروم، فردا چه؟ در نهایت که باید به خانه خود برگردم. شبلی با شنیدن این جواب غش کرد و از حال رفت. او پس از آنکه توسط یارانش به هوش آمد گفت: این بچه به نسبت عقل خود فهمیده است که باید از ابتدا جایی برود که در نهایت باید باشد اما ما نفهمیدیم. ما هم می دانیم که در نهایت باید در خانه خدا برویم اما مرتباً بهانه می آوریم و به فردا موکول می کنیم.

امر به معروف و نهی از منکر

در جلسه گذشته در مورد اینکه مؤمنین چگونه به هم ولایت دارند صحبت شد و بیان گردید که مهمترین راه شناخت اولیاء، امر به معروف و نهی از منکر است. یعنی یکی از مهمترین راه های شناخت ولی خدا، این است که ولی خدا آمر به معروف و ناهی عن المنکر باشد و اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر کرد قاعدتاً شرایطش را باید رعایت کند. یعنی اولاً خودش باید متخلق باشد و عمل کند، ثانیاً علم داشته باشد و آن شرایط و احکام امر به معروف که در رساله ها بیان شده را رعایت نماید.

اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر را در زندگی خود و اطرافیانش، یا در نظام اجتماعی و نظام مدیریتی محلی که قرار دارد، و یا حتی نظام حکومتی و حکومت جهانی انجام دهد یعنی نسبت به منکرات و نسبت به معروف ها حساس باشد، نشان دهنده این است که شخص ولایت دارد. امام علی(ع) فرمودند:

(اعْرِفُوا اللَهَ بِاللَهِ! وَالرَّسُولَ بِالرِّسَالَهِ وَأُولِی‌ الاَمْرِ بِالاَمْرِ بِالمَعْرُوفِ وَالعَدْلِ وَالاءحْسَانِ)[۴]

«بشناسید خدا را به خدا، و رسول را به رسالت، و صاحب امر را به امر به معروف و عدالت و نیکویى نمودن.»

أولی الأمر، یعنی کسی که ولایت دارد. حال چه کسی ولایت دارد؟ بیان شد که ولی باید یکسری نشانی هایی داشته باشد؛ آمر به معروف و ناهی عن المنکر باشد. یعنی اگر کسی روحش نسبت به بدیها و خوبیها حساس بود و خوبیها را پیگیری می کرد که انجام شوند و بدیها را پیگیری می کرد که ترک شوند و خودش هم متخلق بود، قاعدتاً این نشان دهنده ولایت است. همینطور بیان شد که مؤمنین به هم ولایت دارند.

﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ …﴾[۵]

« و مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که به کارهاى پسندیده وا مى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند…»

اولین نشانی مؤمن این است که ایمان دارد و بعد امر به معروف و نهی از منکر می کند. یک سیاستمدار یا جامعه شناس و خصوصاً آمر به معروف و ناهی از المنکر می تواند بفهمد که چگونه غرب جامعه ما را به طرف بی دینی می برد.

نشانه دینداری و یک انسان مؤمن این است که روز به روز به احکام دینی پایبندتر و به خداوند نزدیکتر می شود. لذا اگر دیده شد خانواده متدینی در ابتدا نماز جمعه و سپس نماز جماعتشان ترک می شود، یا حجابشان از چادر به مانتو تغییر می یابد، بدانید که دچار حالتهای تمدن غربی شده اند و دیندار نیستند زیرا انسانهای مؤمن احکام دینی را بیشتر رعایت می کنند. یکی دیگر از نتایج تهاجم فرهنگی این است که مسأله امر به معروف و نهی از منکر در میان جامعه بد جلوه شده است. در روایتی از پیامبر(ص) آمده است که[۶]: در آخرالزمان منکر، معروف و معروف، منکر میشود؛ خائن امین قلمداد می گردد و امین خیانت میکند، دروغگو تصدیق می شود و راستگو تکذیب میگردد.

یکی از منکرات و معروف ها که در تمام فضاهای مجازی بیان میشود، این است که “دیگران را قضاوت نکنید” و تحت عنوان اینکه ممکن است شما در قضاوتتان اشتباه کرده باشید، داستانهایی هم درست می کنند و به این ترتیب فرهنگ امر به معروف را تعطیل می کنند. در نتیجه وقتی شما می بینی یک نفر ظاهرش خراب است امر به معروف نمی کنید زیرا فرهنگ زود قضاوت نکردن در بین مردم جا افتاده است. در حالی که اسلام می گوید ممکن است کسی ظاهرش خراب باشد و باطنش خوب اما مؤمن موظف است به ظاهر حکم کند. دین می گوید ظاهر باید ساخته شود؛ ظاهر که ساخته شود باطن هم ساخته می شود. ظاهر اثر بسیار زیادی در باطن دارد.

کسی که ظاهرش بد و باطنش خوب است، انسان احمقی است. مثلاً کسی انسان مهربان و خوش اخلاقی است و غیبت نمی کند اما نماز هم نمی خواند و حجابش را هم حفظ نمی کند. این شخص انسان احمقی است. چنین انسانی شبیه یک طلافروش است که سردر مغازه اش تابلو کودفروشی زده است اما داخل مغازه طلا میفروشد. امکان ندارد کسی باطنش خوب باشد اما ظاهرش خوب نباشد. در واقع انسانی که باطنش خوب باشد، این باطن خوب، به ظاهرش سریان می کند و ظاهرش هم خوب می شود.

دشمنان اسلام به خوبی روی این فرهنگ که نباید زود قضاوت کرد به خوبی کار کرده اند، حتی فیلمها و داستانهایی را می سازند تا به مخاطب هدف خود را کامل القا نمایند. ممکن است یک مسلمان به ظاهر حکم کند و اشتباه هم کرده باشد اما یک یا دو اشتباه دلیل نمی شود که یک رفتار دینی را کنار گذاشت. درست مانند اینکه فردی تصور نماید امروز ماه مبارک رمضان است و روزه بگیرد، اما بعد متوجه شود که ماه مبارک از فردا شروع میشود، پس حالا که اشتباه کرده دیگر روزه نگیرد. بنابراین یک اشتباه سبب نمی شود که اصل کار خراب شود. یا چون در جایی یک خانم محجبه آبروی حجاب را برده است پس من حجاب را کنار میگذارم. اینها احمقانه و حرفهای شیطانی است. امر به معروف و نهی از منکر جز اصول دین است. از دستورات مهم قرآن است که اولین نشانه ولایت مؤمن بر مؤمن را امر به معروف می داند. اگر ما امرپذیر(ولایت پذیر) باشیم این اولین و آخرین دستور عرفان است.

اولین امتحانی که خدا در دنیا در عالم خلقت برای بشر قرار داد و آخرین امتحانی که در اعراف، در قیامت انجام می دهد، امرپذیری انسان است. نماز خواندن، روزه گرفتن، سیر و سلوک، تهذیب نفس و ریاضت ها همه برای این است که انسان امرپذیر باشد و منیت نداشته باشد. علت اینکه در عرفان بحث از پیر و اطاعت و سیر و سلوک می شود بخاطر این است که عرفان، روح امرپذیری و ولایت پذیری را در انسان تقویت می کند.

امر به معروف یعنی یک دستور دینی را باید امر کرد نه خواهش. برای مثال باید به فرزند خود خواندن نماز را امر کرد. البته بیان فوائد نماز و مهربانی کردن با فرد اولین مرحله امر به معروف است. این مرحله در کسانی کارساز می شود که زمینه داشته باشند یعنی نطفه و قلبشان پاک باشد. اما بسیاری از افراد با این چیزها هدایت نشدند و نمی شوند. متاسفانه بسیاری از علما به همین خاطر به انحراف کشیده شدند، آنها تصور می کردند از این راه می توانند اطرافیان خود را جذب کنند اما نه تنها موفق نشدند بلکه خود نیز خراب شدند. اگر کسی به شما و یا شما به کسی امر کردید نماز بخوان و او نماز نخواند دو گناه انجام داده است؛ ۱- نماز نخوانده است و ۲- عدم اطاعت امر به معروف کرده است. وقتی کسی امر به معروف می کند و به درستی هم این کار را انجام میدهد یعنی احکام امر به معروف را یاد گرفته است و آن را هم درست انجام می دهد، او ولی است و اطاعت از او واجب است.

 

[۱] بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۳ و اصول کافى، ج ۱، ص ۳۴۰.

[۲] زیارت آل یاسین

[۳] مولوی- دیوان شمس- غزلیات

[۴] اصول کافى، ج ١، ص ۴، «کتاب توحید» ، «باب أنّه لا یعرف إلاّ به» ، حدیث ١

[۵] آیه ۷۱، سوره توبه

[۶] مرحوم محدث قمی در “منتهی الآمال” از علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص ۳۰۳

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۴فروردین۹۷-شماره۲۹۲

جلسه ۲۹۲                                                                                      تاریخ: ۱۴/۱/۱۳۹۷ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بِسْمِ اللَّه‏الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ الحمدلله رب العالمین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *