معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۲۸فروردین۹۷-شماره۲۹۴

جلسه عمومی ۲۸فروردین۹۷-شماره۲۹۴

جلسه ۲۹۴                                                                                               ۲۸/۱/۱۳۹۷

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه‏الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین سیما بقیه‏الله فی السموات و الارضین

لازمه اتصال به سلسله اولیای الهی این است که سالک خصوصیات و نشانه‏های اولیای خدا را بشناسد؛ ابتدا بداند ولی کیست و سپس به او متصل شده و خدمت کند تا به این ترتیب به سعادت ابدی برسد. شناخت اولیای خدا چند مرحله دارد؛ مرحله اول شناخت کلیات زندگی و خصوصیات رفتاری آنها است و مرحله دوم، مرحله تطبیق آن خصوصیات و کلیات بر افراد است. به عبارت دیگر قدم اول شناخت مفهوم ولی است که ولی خدا چه کسی است و چه نشانه هایی دارد؟ مرحله بعد تشخیص این است که چه کسی این خصوصیات را دارد و مصداق ولی خدا است. مرحله سوم این است که سالک رفتارهایی که به ظاهر متناقض است و ممکن است در چشم افراد ظاهر بین، درست و صحیح نباشد، طبق مفاهیم کلی بررسی کند.

به عنوان مثال بعضی افراد مسئله ولایت فقیه را قبول دارند اما مصداق ولی فقیه یعنی فردی که به عنوان ولی فقیه حاکم بر جامعه است را نمی‏پذیرند یعنی در تشخیص فرد و مصداق اشکال دارند. لذا شناخت مصداق و تطبیق آن کلیات بر فرد، مرحله دوم است. پس از شناخت ولی خدا و مصداق آن، گاهی مواقع رفتارهایی از ولی خدا سر می‏زند که برای افراد قابل درک نیست و اینطور به نظر می‏رسد که با عرف و شرع و اخلاق تناقض دارد، این مرحله سوم است که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.

بنابراین این سه مرحله مهم در شناخت ولایت است و اگر کسی ولی خدا را نشناسد به جایی نخواهد رسید. توحید بدون ولایت هیچ ارزشی ندارد و تفاوتی با کفر و شرک ندارد. در بطن و باطن توحید ولایت است. بسیاری از افراد در همین مراحل شناخت ولی خداست که مسیر را گم می‏کنند و منحرف می‏شوند و بصیرتی که دائم بر آن تاکید می‏شود تشخیص همین مسئله است. امام صادق(ع) در مورد عمویشان حضرت عباس(ع) فرمودند:

﴿کان عمنا العباس نافذ البصیره﴾[۱]

«عموی ما عباس دارای بصیرت ژرف بود.»

ایشان نفرمود عموی من بسیار قدرتمند یا بسیار زیبا بود، درست است که ایشان این ویژگی‏ها را داشت اما آن چیزی که ابالفضل العباس(ع) را به آن مقام بالایی رساند که امام سجاد(ع) در مورد مقام ایشان فرمود در روز قیامت (یَغْبِطُهُ بِهَا جَمِیعُ الشُّهَدَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ)[۲] همه در بهشت به مقام ابالفضل العباس غبطه می‏خورند، بصیرت بود.

امیرالمؤمنین(ع) نیز فرمود:

﴿اَلا وَ لا یَحمِلُ هذَا العَلَمَ اِلاّ اَهلُ البَصَرِ وَ الصَّبر﴾[۳]

«و این پرچم را به دوش نمى‏کشد مگر آن که اهل بصیرت و استقامت و داناى به موارد حق باشد.»

در فتنه بصیرت اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر بصیرت نباشد انسان در فتنه‏ها سقوط می‏کند، هر چقدر هم سوابق خوب و پیشینه درخشانی داشته باشد، بدون بصیرت سقوط خواهد کرد.

بصیرت یعنی ولی شناسی. ولی شناسی نه به این معنا که خصوصیات و صفات کلی اولیای الهی را بداند بلکه تطابق این ویژگی‏ها با افراد و این که چه کسی این خصوصیات را دارد، ولی شناسی یا همان بصیرت است و اگر زمانی ولی رفتاری داشت که به نظر می‏رسید با این خصوصیات منافات دارد، ولی شناس و صاحب بصیرت می‏تواند تحلیل کند و مسئله را درک کند. لذا بصیرت مسئله بسیار مهمی است که انسان را به یقین می‏رساند. هدف شخصی پیامبر بزرگ اسلام نیز این بود که به یقین برسد و این دستور خداوند به ایشان بود زیرا که مراحل کمال انسان یقین است و یقین با بصیرت ایجاد می‏شود. بنابراین همانطور که ذکر شد بصیرت سه مرحله دارد؛ شناخت ویژگی‏های ولی، یافتن مصداق ولی و اگر زمانی ولی خدا رفتاری کرد که به نظر اهل ظاهر خلاف شرع و عدالت و اخلاق بود، بتواند آن را توجیه کند. توجیهش به این صورت است که بتواند تشخیص دهد آیا ولی با آن رفتار از ولایت افتاده است یا این که این افعال قابل توجیه به احکام بالاتر است.

به طورکلی احکام اسلام درجه‏بندی دارند. لذا هیچگاه نباید اهم را فدای مهم کرد. ولی خدا نیز گاهی اینگونه عمل می‏کند. گاهی مواقع امر مهمی را فدای اهم می‏کند. افراد ظاهربین در این مواقع فقط این را می‏بینند که ولی کار مهم را انجام نداد اما نمی‏فهمند که او اهم را در نظر داشته و مهم را فدای اهم کرده است. به عنوان مثال غیبت یا تهمت یکی از گناهان کبیره است، اگر ولی خدا جایی تهمت زد یا غیبت کرد، اهل ظاهر می‏گویند چون ایشان غیبت کرد پس از ولایت افتاده است. اما گاهی مواقع ممکن است ولی خدا از نظر ظاهر تهمت بزند یا غیبت بکند به این علت که یک امر اهم را در نظر دارد. اگر کسی وضوی غلط بگیرد نمازش باطل است اما ممکن است ولی خدا به خاطر یک امر مهمتر نمازِ غلط بخواند.

امام صادق(ع) در مجلسی شروع کردند از زراره بد گفتن. زراره از اصحاب خاص امام صادق(ع) است. تعاریف بسیار زیادی از ائمه در مورد زراره روایت شده است اما در جلسه‏ای امام صادق(ع) غیبت زراره را کردند. بعد از جلسه عده‏ای که در آن مجلس بودند نزد زراره رفتند و این مسئله را به او گفتند. زراره که ولی شناس بود گفت هر چه امام فرموده درست است، بروید و از خودشان بپرسید زیرا امام غلط و اشتباه نمی‏گوید حتماً من همینطور هستم. آن افراد خدمت امام آمدند و علت را پرسیدند. امام فرمود در آن مجلس جاسوس‏هایی آمده بودند و بحث زراره را مطرح کردند و اگر من از زراره دفاع می‏کردم و او را تایید می‏کردم، قصد داشتند زراره را بکشند. ولی خدا بخاطر حفظ جان یک مؤمن گاهی مواقع دروغ مصلحتی می‏گوید، لذا دروغ مصلحتی برای چنین شرایطی است نه به خاطر پول و منافع مادی. در چنین شرایطی امام ممکن است رفتارهایی خلاف عرف و اخلاق داشته باشد اما در این شرایط دیگر این رفتارها گناه نیست، در مثالی که ذکر شد رفتار امام صادق(ع) دیگر غیبت نیست اما تشخیص این مسئله کار هر کسی نیست.

امام کاظم(ع) به علی بن یقطین فرمود که تو از فردا به طریقه اهل سنت وضو می‏گیری. او پرسید آقا مگر اینگونه وضو باطل نیست؟ امام فرمودند چرا باطل است اما تو وظیفه داری از فردا اینگونه عمل کنی. بعد از گذشت چند روز امام به او فرمودند از این به بعد دیگر لازم نیست اینگونه عمل کنی و مثل قبل به روش صحیح وضو بگیر. درنهایت مشخص شد به هارون الرشید گفته بودند علی بن یقطین از شیعیان است، او نیز مأموری برای او قرار داده بود تا رفتارش را زیر نظر بگیرد. پس از چند روز مأمور نزد هارون الرشید رفت و گفت وضویش به طریقه شیعیان نیست لذا به نظر نمی‏رسد از شیعیان باشد و به این ترتیب امام کاظم(ع) جان علی بن یقطین را نجات داد. آن زمان که امام فعلی را انجام می‏دهد که در ظاهر خلاف است، برای کسی که اوصاف ولی خدا را نمی‏شناسد ممکن است سبب گمراهی شود. البته چنین فردی ممکن است فردای قیامت مؤاخذه نشود اما ولی شناس اینگونه نیست زیرا او راه شناخت ولی را می‏داند می‏تواند تشخیص دهد که ولی خدا در آن مسئله اهم و مهم کرده است و امر اهم را انجام داده است.

آقای قرائتی می‏فرمود که یک روز امام فرمودند حفظ نظام اسلامی از نماز واجب‏تر است. همان زمان بسیاری از اهل علم گفتند نماز از اوجب واجبات و ستون دین است. کسی که نماز را عمداً ترک کند کافر محسوب می‏شود. آقای قرائتی می‏گفت من تعجب کردم اما بعد به خواست خدا چشمم به آیه‏ای افتاد که به همین مسئله اشاره داشت که از نماز واجب‏تر حفظ اسلام است،

﴿وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَهً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا…﴾[۴]

«این مردم (سست ایمان) چون تجارتی یا لهو و بازیچه‌ای ببینند بدان شتابند و تو را در نماز تنها گذارند…»

قرآن نمی‏فرماید که نماز را رها می‏کنند بلکه می‏فرماید تو را تنها می‏گذارند پس به این معناست که از نماز مهمتر تنها نگذاشتن ولی خدا است. ترک نماز گناه است اما تنها گذاشتن ولی خدا گناه اکبر است.

این که افراد با همین رفتارهای کوچک ولی خدا را از ولایت می‏اندازند به علت عدم شناخت اولیای الهی و ضعف بصیرت است. اگر انسان امام زمان را شناخت و برایش ثابت شد که این شخص امام زمان است، دیگر او نباید حکم خدا را برای امام تشخیص بدهد بلکه رفتار او حکم خدا است. در زیارت آل یاسین آمده است المعروف ما أمرتم به، معروف آن چیزی است که امام به آن امر کند و المنکر ما نهیتم عنه، منکر آن چیزی است که تو از آن نهی کنی.

هر چه آن خسرو کند شیرین کند چون درخت تین که جمله تین کند[۵]

هر چه امام بگوید بد است، بد است البته باید توجه داشت که این حرف با حرف اشاعره تفاوت دارد و یک نکته باریکتر ز مو اینجا است لذا ذکر این نکته ضروری بود که این دو حرف با هم تفاوت دارد.

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها [۶]

بنابراین آنگاه که انسان ولی خدا را شناخت و یقین کرد که او ولی خداست یا امام است، جزئیات را نباید بر او حاکم کرد بلکه باید او را بر جزئیات حاکم کرد. جزئیات را باید با ولایت سنجید نه این که ولایت را با جزئیات سنجید. لذا بسیاری از افراد به همین شکل گمراه شدند. به عنوان مثال در روایتی آمده است عمر را لعن کنید اما رهبر فرمودند این کار را انجام ندهید و عمر را لعن نکنید. این روایت را رهبر و علمای بزرگ هم دیدند و بهتر از مدعیان بر آن تسلط دارند اما آنها احکام را با شرایطش می‏دانند و افراد عادی شرایط احکام را نمی‏دانند بلکه آنها تنها یک روایت را دیده‏اند که گفته دشمنان اهل بیت را لعن کنید، بدون این که بدانند سندش چیست؟ یا در چه درجه‏ای از صحت است؟ یا شأن صدورش چیست؟ زیرا همانطور که آیات قرآن شأن نزول دارند، روایات نیز شأن صدور دارند به عبارت دیگر زمانی که امام روایتی می‏گوید، آن مسئله را با شرایط و احکام و آداب خاص خودش در نظر می‏گیرد. لذا اگر کسی حدیث شناس شد، می‏تواند این مسائل را تشخیص دهد ولی اگر حدیث شناس نیست نمی‏تواند نظری بدهد و باید از ولی خود اطاعت کند.

به عنوان مثال اگر عالمی که عمری است عده‏ای پشت سرش نماز می‏خوانند، عالم و عادل و متدین و آمر به معروف و ناهی از منکر است، وارد مجلس گناهی شد نباید بلافاصله به او حکم گناه داد، درحقیقت افرادی که بصیرت ندارند اینگونه عمل می‏کنند. اگر بصیرت داشته باشند، حمل بر صحت می‏کنند زیرا یک عمر او را می‏شناسند و می‏دانند که انسان درستی است حال ممکن است او برای یک کار و امر خیر به آن مجلس رفته باشد. در روایت آمده است اگر یک انسان مؤمنی را شناختید و به ایمانش ایمان آوردید، اگر پنجاه نفر آمدند و شهادت دادند که او گناهکار است، نباید بپذیرید. اگر انسان روی فردی شناخت کاملی ندارد و چند نفر فرد عادل معتقد بودند که آن فرد انسان درستی نیست می‏توان پذیرفت البته در این شرایط انسان باید به وظایف امر به معروف و نهی از منکر با شرایط خاص خودش نیز عمل کند.

بنابراین بصیرت به این معناست که فرد در درجه اول شرایط و صفات کلی امام و ولی خدا را بشناسد سپس آنها را با افراد تطبیق دهد و مصداق ولی خدا را پیدا کند و سپس بداند که در جزئیات چگونه باید رفتار کند. مسئله جزئیات و چگونگی مواجه شدن با آن، مسئله بسیار مهمی است زیرا که بسیاری از افراد به سبب همین جزئیات گمراه شدند. امام خمینی(ره) دستوراتی می‏داند که هیچ یک از علما جرأت نمی‏کردند که چنین دستوراتی بدهند اما وقتی امام اینگونه دستور می‏داد، همه علمای بزرگ تأیید می‏کردند زیرا می‏دانستند ایشان این حکم را با ضوابط داده است. یکی از آن فتواها شطرنج و دیگری نیز فتوای اعدام بود. ایشان دستور اعدام دادند و در مقابل دشمنان محکم ایستادند و کسی هم جرأت مخالفت نداشت زیرا ولایت ایشان ولایت الهی بود. امیرالمؤمنین(ع) نیز وقتی خوارج را نابود کرد، فرمود:

(انا فقات عین الفتنه و لم یکن لیجتری ء علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها)[۷]

«این من بودم و فقط من بودم که چشم این فتنه را در آوردم، و غیر از من احدی قادر نبود که چشم این فتنه را بکند.»

چشم فتنه خوارج و چشم فتنه داعش را فقط ولی خدا می‏تواند نابود کند تنها ولایت و ولی خدا می‏تواند اینها را ریشه‏کن کند. لذا بسیاری از فتواهای امام انقلابی بود و بعضی از علما که از شاگردان ایشان بودند، خصوصی خدمت ایشان می‏آمدند و سوال می‏کردند آقا چرا شما این فتوا را دادید؟ آن درسهایی که به ما داده بودید، تفاوت داشت. امام برایشان استدلال می‏کردند و دلیل می‏آوردند و آنها متوجه می‏شدند که درست است و قانع می‏شدند. دستوراتی مانند دستور شکستن حکومت نظامی، دستور شطرنج، دستور بعضی از اعدام‏ها و ترور سلمان رشدی از این قبیل دستورات بود که مبانی بالاتری به آنها حاکم بود. اما افراد بی بصیرت سر همین مسائل منحرف می‏شدند و سقوط می‏کردند. در جنگ جمل نیز برخی افراد شک کردند و خدمت امیرالمؤمنین(ع) رفتند و گفتند یا علی ما شک کردیم، در یک سو شما را می‏بینیم که داماد پیامبر هستید و اول مسلمان هستید در سوی دیگر نیز همسر پیامبر و اصحاب پیامبر را می‏بینیم و نمی‏دانیم چه کار کنیم؟ امیرالمؤمنین(ع) به همین مسئله اشاره کردند که بصیرت داشته باشید. فرمودند: ابتدا حق را بشناسید و سپس اهل حق را بشناسید. حق را با افراد مقایسه نکنید. بنابراین ابتدا باید حق را تعریف کرد و حقیقت را شناخت و سپس باید دید این حقیقت بر چه کسانی تطبیق می‏کند و آنگاه که در مورد شخصی براساس قواعد کلی ثابت شد که ولی خدا است، فرد باید توجه داشته باشد که در جزئیات منحرف نشود و سقوط نکند و رفتارهای جزئی باعث نشود که ولایت آنها زیر سؤال برود. در مورد مرحله دوم این سوال مطرح می‏شود که چگونه می‏توان احکام و کلیات را با اشخاص تطبیق داد؟ در پاسخ باید گفت راهش زندگی کردن است یا تحقیق از کسانی که با او زندگی کردند و عادل هستند.

اگر انسان می‏خواهد بدبخت نشود و به شقاوت نرسد و سعادتمند شود باید تلاش کند با افراد مطلع و آگاه و مومن و راستگو ارتباط داشته باشد و آنها را منبع خبرهای خود قرار دهد در غیر این صورت اگر منابع خبری تلگرام و واتس اپ و وایبر و فیس بوک و ماهواره و عوام باشند، انسان سقوط خواهد کرد و دنیا و آخرتش نابود خواهد شد.

جامعه دارد رو به انحراف و سقوط و افول می‏رود. با این اوضاع خون شهداء دارد پایمال می‏شود. البته نخواهد شد زیرا ضامن این انقلاب و این خون خود خداوند است. با ادامه این وضعیت، انقلاب لطمه نمی‏خورد و این انقلاب قطعاً به انقلاب امام زمان(ع) متصل می‏شود. بلکه خطر ملت و مردم ایران خصوصاً مردم تهران را تهدید می‏کند. راه نجات مردم تهران این است که اولیاء را بشناسند و با آنها ارتباط داشته باشند. پس شناخت مصداق و این که ولایت در مورد چه کسی صدق می‏کند، جز از راه زندگی کردن با آنها ممکن نیست زیرا تنها به این روش می‏توان حرکات و سکنات و گفتار و خط مشی و ویژگی‏های آنها را زیر نظر گرفت تا فهمید با آن احکام کلی تطابق دارد یا خیر.

حال لازم است به احکام کلی که مرحله اول است و اهمیت بسیاری دارد، پرداخته شود. خداوند در قرآن می‏فرماید:

﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ…﴾[۸]

«مردان و زنان مومن برخی اولیای بعضی دیگر هستند…»

ولایت در میان مؤمنین است. بنابراین اولین ویژگی ولی خدا این است که مؤمن باشد حال در هر مرتبه و جایگاهی که قرار داشته باشد. این خصوصیات از اولین ولی که خداوند است آغاز می‏شود و به ولی الله الأعظم، به ائمه، به جانشینان به حق او، علما، مراجع تقلید و پیران طریقت و اساتید و معلمین می‏رسد. بنابراین اولین شرط برای ولی خدا این است که مؤمن باشد. سپس خداوند می‏فرماید:

﴿…یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ…﴾[۹]

«…خلق را به کار نیکو وادار و از کار زشت منع می‌کنند…»

امر به معروف و نهی از منکر یکی از خصوصیات مهم ولی خدا است. علت این که برخی از علما در میانه راه سقوط کردند، اطرافیانشان بودند، خودشان خوب بودند اما اطرافیانشان باعث سقوط آنها شدند زیرا امر به معروف و نهی از منکر در میان آنها ضعیف بود. مؤمن اگر آمر به معروف و ناهی از منکر باشد ولایت پیدا می‏کند. لذا مسئله امر به معروف و نهی از منکر در ولایت اهمیت بسیاری دارد. انسان باید نهی از منکر را از خود و اطرافیانش شروع کند زیرا اگر نتواند خانواده و اطرافیان خود را از طریق امر به معروف و نهی از منکر اصلاح کند، به مرور رفتار آنها روی خود او اثر می‏گذارد و خود نیز سقوط می‏کند. پس ولی خدا باید آمر به معروف و ناهی از منکر باشد. ولی خدا کسی است که اگر کار خلافی دید، بلافاصله عکس‏العمل نشان می‏دهد البته نه با داد زدن بلکه زبان لین و خوش تذکر می‏دهد و باید به این مسئله توجه داشت که در امر به معروف و نهی از منکر باید امر کرد نه خواهش زیرا امر به معروف و تعلیم دین و تبلیغ دین و موعظه همه با هم تفاوت دارند. به عنوان مثال موعظه یعنی نصیحت کردن، یا این که وقتی کسی سهواً و از روی ناآگاهی عمل اشتباهی انجام می‏دهد، او را آگاه کردن همان تبلیغ دین است. اینها امر به معروف و نهی از منکر نیستند بلکه تعلیم و آگاهی رساندن و مصداق آیه یعلمهم الکتاب و الحکمه است که از وظایف پیامبران است. حتی اگر کسی عالم است اما حواسش نیست و عمل اشتباهی انجام می‏دهد، آنگاه که کسی به او تذکر می‏دهد، این عمل تبلیغ دین است زیرا دین را به او می‏رساند و به او اطلاع می‏دهد که حواسش باشد.

اما در مورد فردی که عالم است و عامداً کار خلافی را انجام می‏دهد، باید امر کرد و دستور داد زیرا آمر همیشه نوعی اولویت، فرماندهی و حاکمیت بر مأمور دارد لذا باید امر کند. برخی افراد به شکلی امر به معروف یا نهی از منکر می‏کنند که آن شخص ممکن است آن گناه را انجام ندهد اما گناه دیگری انجام دهد در صورتی که نباید اینگونه باشد. امر به معروف یعنی آمر باید دستور دهد و آنگاه که دستور داد بر طرف مقابل واجب است که انجام دهد و اگر انجام ندهد، دو گناه مرتکب شده است.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:

﴿اعرفوا اللّه باللّه، و الرّسول بالرّساله، و أولی الأمر بالأمر بالمعروف و العدل و الإحسان﴾[۱۰]

«بشناسید خدا را به خدا، و رسول را به رسالت، و صاحب امر را به امر به معروف و عدالت و نیکویى نمودن.»

گاهی مواقع برخی افراد وقتی در موقعیتی قرار می‏گیرند که باید امر به معروف و نهی از منکر کنند، گمان می‏کنند اگر این کار را انجام دهند محبوبیتشان در میان افراد از بین می‏رود در صورتی که انسان در مقابل امر خدا نباید خود را مطرح کند اتفاقا برعکس است و آنگاه که انسان منیت داشته باشد، محبوبیتش در میان افراد کم می‏شود.

همه افراد باید بدانند که درجه‏هایی از نفاق و شرک در دلشان وجود دارد که باید به مرور و با طی مراحل یقین آنها را پاک و نابود کنند. در طی مراحل یقین نفاق‏ها کم می شود. به عنوان مثال گفته شده است اگر کسی چند جمعه در نماز جمعه شرکت نکند، کتب منافقاً. جرقه‏هایی از نفاق در وجود همه انسان‏ها است که اینگونه ظاهر می‏شود. پیامبر(ص) فرمود: هر کس که نام من را بشنود و صلوات نفرستد، در او نشانه‏های نفاق وجود دارد. همچین پیامبر(ص) جایی دیگر می‏فرماید: به یهودی امت من سلام نکنید. پرسیدند: یهودی امت شما کیست؟ ایشان پاسخ دادند کسی که همسایه مسجد است و صدای اذان را می‏شنود و در مسجد شرکت نمی‏کند. لذا شرک در دل همه انسان‏ها وجود دارد، خداوند در قرآن می‏فرماید:

﴿وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ﴾[۱۱]

«و اکثر خلق به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک باشند.»

از امام صادق(ع) پرسیدند: این که خداوند می‏فرماید اکثر انسان‏ها مشرک هستند، به چه معناست؟ ایشان فرمود: همین که انسان بگوید اگر فلانی نبود کار من درست نمی‏شد، نوعی شرک است. باید توجه داشت که این موارد شرک خفی است که فرمود: شرک خفی مخفی‏تر از راه رفتن مورچه سیاه در شب تاریک روی سنگ سیاه است. همه افراد گرفتار شرک و نفاق هستند که باید به مرور، در طی مراحل یقین از دل انسان پاک شود.

امام کسی است که آمر به معروف و ناهی از منکر باشد. آنگاه که فردی امر به معروف و نهی از منکر می‏کند باید بداند خداوند محبت او را در دل مردم قرار می‏دهد. این تفکر که امر به معروف و نهی از منکر باعث می‏شود مردم نسبت به آن فرد دید بدی پیدا کنند، یک اشتباه بزرگ و توهم شیطانی است.

خداوند محبت کسی را که پایبند به دینش است، در دل دیگران قرار می‏دهد. ممکن است آنگاه که فردی امر به معروف و نهی از منکر می‏شود، در آن لحظه ناراحت شود و حتی بگوید این مسائل به دیگران ارتباطی ندارد اما ازآنجائیکه خودش می‏داند حق با او نیست، نزد وجدان خودش، به آن فرد حق می‏دهد. بنابراین انسان هیچگاه نباید رعایت حال خود، منیت و محبوبیت خود را کند بلکه باید به دنبال اجرای دین خدا باشد و به این ترتیب خداوند محبت انسان را در دل مردم می‏اندازد.

اطراف انسانی که آمر به معروف و ناهی عن المنکر باشد، افراد بد نمی‏توانند نفوذ کنند. لذا چنین حرفی بی معنی است که در مورد بعضی افراد گفته می‏شود که خودشان خوب هستند اما اطرافیانشان بد هستند و باعث سقوط او شده‏اند. اگر کسی خودش خوب باشد اطرافیانش هم خوب هستن، اصلاً نشانی خوبی افراد این است که اطرافیانش هم خوب باشند.

تو اول بگو با کیان زیستی پس آنگه بگویم که تو کیستی

بنابراین یکی دیگر از خصوصیات ولی خدا این است که اطرافیانش هم خوب هستند و درحقیقت او اجازه نمی‏دهد که اطرافیانش بد باشند. اطرافیان امام حسن(ع) بد بودند اما امام حسن(ع) آنها را تأیید نمی‏کرد و با آنها مخالفت می‏کرد. لذا ولی خدا اگر در شرایطی قرار گیرد که اطرافیانش بد باشند، آنها را تأیید نمی‏کند.

 

[۱] نفس المهموم، ص ۱۷۶ و اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰

[۲] امالی صدوق،صفحه۴۶۲-بحارالانوار،ج۲۲،ص ۲۷۴

[۳] نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳

[۴] سوره جمعه، آیه ۱۱

[۵] مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۲۰

[۶] حافظ، غزل شماره ۱

[۷] نهج البلاغه،خطبه ۹۲

[۸] سوره توبه، آیه ۷۱

[۹] سوره توبه، آیه ۷۱

[۱۰] اصول کافى، ج ١، ص ۴، «کتاب توحید» ، «باب أنّه لا یعرف إلاّ به» ، حدیث ١

[۱۱] سوره یوسف، آیه ۱۰۶

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۴فروردین۹۷-شماره۲۹۲

جلسه ۲۹۲                                                                                      تاریخ: ۱۴/۱/۱۳۹۷ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بِسْمِ اللَّه‏الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ الحمدلله رب العالمین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *