معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / شرایط اعضای (سمن) کانون (میهمان * وابسته * پیوسته * افتخاری) و برنامه های تربیتی آن

شرایط اعضای (سمن) کانون (میهمان * وابسته * پیوسته * افتخاری) و برنامه های تربیتی آن

شرایط اعضای (سمن) کانون

(میهمان * وابسته * پیوسته * افتخاری)

و برنامه های تربیتی آن

جلسه عمومی ۱۴ فروردین ۹۷

شماره ۲۹۲

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه‏ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین سیما بقیهالله فی السموات و الارضین

ایام تعطیلات نوروز فرصتی برای صله رحم و دید و بازدید است اما این دید و بازدیدها معایبی نیز دارد و ازجمله این که انسان در این ایام با اهل دنیا زیاد سر و کار دارد. افرادی که در مسیر سیروسلوک قرار دارند معمولاً در طول سال در دنیای خود هستند و کمتر با اهل دنیا رفت و آمد دارند. اما در ایام تعطیلات افراد مجبور می‏شوند با اهل دنیا رفت و آمد داشته باشند و این مسئله سبب می‏شود یک مقدار دل‏ها بگیرد و در دل‏ها کدورت ایجاد شود. کدورت گناه و معصیت و قساوت قلب اهل دنیا وقتی از کنار انسان عبور می‏کنند، به انسان سرایت می‏کند، چه برسد به این که انسان مجبور باشد با آنها چندین ساعت یا چندین روز هم سفره و همنشین باشد. هرچند هم سالک سعی کند بحث‏ها را به طرف خوب و سرنوشت ساز و ارزنده ببرد ولی متأسفانه اهل دنیا اینگونه نیستند. اهل دنیا فقط به مظاهر و پدیده‏های دنیا می‏پردازند، خیلی فکرشان باز باشد در عالم سیاست و امور اجرایی وارد می‏شوند که مدیران چه کسانی هستند و چگونه عمل می‏کنند به این معنا که مسئله ولایت برای آنها در همان کف ولایت است که مربوط به مدیریت اجتماع است. در مدیریت اجتماع نیز برخی افراد اولیای خدا و برخی نیز اولیای شیطان هستند. این همنشینی قساوت قلب و کدورت خاطر می‏آورد و دل انسان می‏گیرد و روح عبادت از او گرفته می‏شود و از عبادت خسته می‏شود و کسالت به او دست می‏دهد. البته صله رحم واجب است و هر مسلمانی باید صله رحم داشته باشد. صله رحم هم فقط نسبت به رحم نسبی یا رحم سببی نیست بلکه در مورد رحم معنوی نیز هست. رحم معنوی، مؤمنین هستند که با هم برادرند. دید و بازدید از مؤمنین و ارتباط با مؤمنین نیز درواقع یک نوع صله رحم است زیرا که درواقع آنها رحم حقیقی انسان هستند.

مؤمنین فرزندان روحانی و معنوی اولیای خدا هستند و در عالم ارواح اولیای الهی والدین حقیقی مؤمنین هستند. در عالم حوادث طبیعی باعث می‏شوند که پدر و مادرها انتخاب شوند اما پدر و مادر حقیقی انسان که روح او، فرزند آنها است بستگی به این دارد که انسان جزء سپاه شیطان باشد یا جزء سپاه الله باشد. آنچه اهمیت دارد این است که رحم حقیقی و معنوی اولویت دارند و اگر رحم سببی یا نسبی انسان اهل دنیا و جدای از اهل ایمان هستند، او باید اولویت را به مؤمنین و اصحاب ولایت دهد و با آنها دید و بازدید و ارتباط داشته باشد. لذا افراد باید بعد از تعطیلات نوروز که مجبور بودند با اهل دنیا و رحم ظاهری ارتباط داشته باشند، عید واقعی را جشن بگیرند و عید واقعی آن عیدی است که انسان با اولیای خدا و مؤمنین، ارتباط خود را تقویت کند و با آنها بیشتر همکاری کند. برنامه‏ریزی‏هایش و اهداف مشترکش را با آنها چک کند و به اهداف الهی و امام زمانی بیشتر نزدیک شود تا این خدمات منجر به سنخیت روحی با اولیای حقیقی شود. اولیای حقیقی کسانی هستند که در خدمت امام زمان(ع) هستند. آنها روزشان، شبشان، لحظات، رفتار و فعالیت‏هایشان همه در خدمت اهداف مقدس امام زمان(عج) است و از او دستور می‏گیرند و مدیران حقیقی بهشت آنها هستند.

اگر انسان در این دنیا زیر نظر آنها خدمت کند، در بهشت زندگی می‏کند و برعکس، زیرا آثار بهشت و جهنم در این دنیا ظاهر می‏شود. کینه، عصبانیت، خشم و تلاش برای عبور از دنیا، غصه دنیا را خوردن و ناراحت بودن برای امور دنیایی علامت این است که انسان در جهنم است. از طرف دیگر لذت بردن از فعالیت‏های الهی و خدمت به دین خدا و این که وقت خود را در این مسیر صرف کند، از آن که مکتسبات و دستاوردهایش امور معنوی و روحانی است، علمش، بصیرتش و بینش و فهمش بیشتر می‏شود و بیشتر با عالم حقایق و معارف اسلامی آشنا می‏شود، علامت این است که او در بهشت است اما این زمانی ظاهر می‏شود که انسان بمیرد و از این دنیا برود. لذا در قیامت بهشت و جهنم ظاهر می‏شود اما همین الان در دنیا بهشت و جهنم هست.

امام رضا(ع) فرمودند:

(از ما نیست کسی که قبول نداشته باشد که بهشت و جهنم الان وجود دارند.)

افرادی که گمان می‏کنند بهشت و جهنم بعدها ایجاد می شود، شیعه نیستند و تفکر و معارفشان شیعی نیست. شیعه معتقد است که همین الان بهشت و جهنم وجود دارد و همین الان هر انسانی در بهشت یا جهنم قرار دارد. اگر انسان به گونه‏ای باشد که امور دنیایی اعصاب او را به هم بریزد و به خاطر آنها غصه بخورد و امور دنیایی او را اذیت کند، باید بداند که در اینها آثار جهنم است اما اگر انسان در حالی است که
می‏بیند امور دنیایی او را اذیت نمی‏کند و غصه او برای دنیا نیست و هم و غمش امور اخروی است و از این که معارف دینی را کسب می‏کند و در امور معنوی در حال رشد کردن است، لذت می‏برد، از این که در خدمت امام زمان است و از این که در مرکزی و مجموعه‏ای به دین خدا خدمت می‏کند و بیشتر وقتش را به این امور اختصاص داده لذت می‏برد، باید بداند که در بهشت قرار دارد. البته همه این موارد، علامت حضور در بهشت است. لزوماً هر کسی این احساس را بکند بهشتی نیست. این علامت ممکن است درست باشد یا ممکن است اشتباه باشد.

هر نفسی کان به ندامت بود شهنه غوغای قیامت بود[۱]

البته باید به این نکته توجه داشت مسئله‏ای که ذکر شد با این که برخ معتقدند بهشت و جهنم همین دنیا است و منظورشان این است که کاخ نشین‏ها که از امکانات مادی برخوردارند در بهشت زندگی می‏کنند و کوخ نشینان در جهنم، متفاوت است زیرا که مسلما چنین اعتقادی، اعتقاد غلطی است. ملاک در بهشت و جهنم بودن رفاه این دنیا و لذت بردن از امکانات دنیایی نیست. ملاک در بهشت و جهنم بودن این است که انسان تا چه اندازه در مسیر رشد معنوی و کسب کمالات و معارف معنوی باشد. کسی که زندگی و بحث و فکرش امور زودگذر دنیایی باشد جهنمی است. اموری که چند سال دیگر اصلاً مهم نیستند و فراموش می‏شوند و تنها خاطره کمرنگی از آن باقی می‏ماند، اگر شخص را درگیر خود کند، علامت جهنمی بودن اوست.

بنابراین این مسئله که بهشت و جهنم در همین دنیا است با آن حرف باطل و غلطی که اهل دنیا فکر می‏کنند، تفاوت دارد. اگر کسی مسائل دنیایی را لذت و رفاه بداند، جهنم است، سر این مسائل عصبانی و ناراحت بشود و غصه بخورد، جهنم است. بهشت این است که انسان احساس کند روحش در حال گسترش است و معنویت و دیانتش روز به روز بیشتر می‏شود. اگر آثار زندگی مؤمنانه در انسان روز به روز بیشتر می‏شود و متدین‏تر می‏شود، باید بداند که در حال ورود به بهشت است. لذا اگر فردی در گذشته هر جمعه به نماز جمعه می‏رفته اما الان سالی یک مرتبه هم نماز جمعه نمی‏رود، نشان‏دهنده افول زندگی است، قبلاً هر شب در نماز جماعت مسجد شرکت می‏کرد الان در نماز جماعت مسجد شرکت نمی‏کند، نشان‏دهنده این است که دارد عقب‏گرد می‏کند. بنابراین از نظر ظاهری انسان هرچه در مسیر دیانت رشد کند، باید خاطرش جمع باشد که در مسیر بهشت قرار دارد. از نظر باطنی نیز هرچه بصیرت و معنویت بیشتر شود، باعث رشد معنوی و در یک کلام سنخیت روحانی با اولیای الهی است که مهمترین ملاک در عرفان همین است.

البته باید به این مسئله توجه داشت که مواردی که ذکر شد همه علامت رشد یا عدم رشد انسان است. در این مسئله عمدا از کلمه علامت استفاده شده است زیرا که دلیل و علت و علامت و اثر با هم تفاوت دارند.

اثر به این معنا است که یک چیزی آمده و رفته است. علامت چیزی است که دارد می‏آید. به عنوان مثال جای پای شیر، اثر عبور شیر است و نشان دهنده این است که شیر از این محل عبور کرده است. علامت آن است که هنوز نیامده به عنوان مثال اگر از دور دکل کشتی دیده شود نشان دهنده این است که کشتی دارد می‏آید. دلیل آن چیزی است که ذهن انسان از آن پی به موضوعی می‏برد، به عنوان مثال اگر رنگ کسی پریده باشد ممکن است به این دلیل باشد که او ترسیده است. علت عاملی است که آن مسئله را ایجاد کرده است. لذا کلمات همگی با دقت انتخاب و به کار برده می‏شوند.

بنابراین مواردی که ذکر شد نشان می‏دهد که فرد در سنخیت با اولیای خدا در حال رشد کردن است. این علامت است و علت نیست. این سنخیت باید ایجاد بشود، سنخیت که ایجاد شود، هدف محقق شده است. سنخیت و شباهت روحی آثار و علائمی دارد. آنگاه که آثار و علائم با هم جمع شوند، انسان می‏تواند پی به وجود علت ببرد. علت که بیاید معلول از آن تخلف ندارد. اگر انسان خدمت عاشقانه را انجام داد باید بداند که قطعاً سنخیت با امام زمان(ع) پیدا کرده است و اگر خدمت عاشقانه را انجام ندهد، آن سنخیت را پیدا نکرده است.

سالک عرفان مقربین به دنبال رسیدن به نقطه علم و کشف حقایق و نقاط مهم عرفان شیعی است. علوم اصیل و غیر قابل تغییر و ثابت اهل بیت علیهم السلام که بعضی‏هایش به صورت راز و سر به اصحابشان داده شده است. سالک عرفان مقربین به دنبال بهشت نیست بلکه به دنبال خداوند است.

امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید:

(وَ قَالَ علیه السلام إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْک عِبَادَهُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْک عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکراً فَتِلْک عِبَادَهُ الْأَحْرَار)[۲]

«گروهی خدا را برای چشم داشت، می پرستند و این پرستش بازرگانان است. گروهی او را از روی ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است، و گروهی او را سپاسمندانه می پرستند و این پرستش آزادگان است.»

انسان‏ها در عبادت سه گروه هستند؛ عده‏ای از ترس جهنم و عده‏ای به شوق بهشت عمل می‏کنند و عده‏ای نیز به دنبال حب الله و اهلیت با خدا و اهل الله شدن هستند. اگر کسی می‏خواهد به بهشت برود، باید ترک گناه کند و واجبات را انجام دهد. مسیر عرفان مقربین، مسیری نیست که بخواهد انسان را به بهشت ببرد و مسیری نیست که بخواهد او را از جهنم نجات دهد، این مسیر می‏خواهد انسان را اهل الله کند و اهل الله کردن یعنی شیعه خاص شدن یعنی بالاترین مقام‏های ممکنه را برای انسان در نظر گرفتن. عرفان مقربین به دنبال این مقام است و در تحقیقات و اعمال و رفتار و خدماتی که انجام می‏دهد سعیش بر این است، مدعی نیست به این مقام و مرتبه رسیده است بلکه می‏خواهد بگوید به دنبال مسیری است که انسان را به آن مقام می‏رساند. آن مسیر را دنبال می‏کند، نه آن هدف را. گرچه مسیر با هدف رابطه نزدیک دارد اما عرفان مقربین به دنبال آن هدف هم نیست بلکه می‏خواهد مسیری که انسان را به آن درجه می‏رساند پیدا کند و این مسیر، مسیری است که در یک کلام ولایت است. البته که باید هدف را نیز شناخت.

بسیاری از روشنفکرها، علما و متفکرین گمان می‏کنند اسلام همین یک جمله است: “قولو لا إله إلاّ الله تفلحوا”

آنها معتقدند پیامبر(ص) فرمود: “بگویید لا إله إلاّ الله تا سعادتمند شوید” اما حقیقت این است که این جمله همه شعار اسلام نیست. “قولو لا إله إلاّ الله” شعار پیامبر(ص) در جامعه مکه و در میان بت پرستان بود. پیامبر(ص) به جامعه بت پرستان فرمود: “قولوا لا إله إلاّ الله تفلحوا” و این الف از الفبای حرکت پیامبر(ص) بود. پیامبر الف را گفت که بعد تا ی را بگوید. ایشان بعدها فرمود “لا إله إلاّ الله” شرط و شروط دارد و همین که کسی بگوید “لا إله إلاّ الله” برای رستگار شدن کافی نیست. “قولوا” به معنای به زبان آورن نیست بلکه “قولوا” یعنی شعار و اعتقاد انسان این مسئله باشد. “قولوا” یعنی معتقد باشید نه اینکه به زبان بیاورید. لذا اگر کسی معتقد است پیغمبر فرموده انسان با گفتن “لا إله إلاّ الله” رستگار می‏شود، در پاسخ به او باید گفت داعش هم “لا إله إلاّ الله” می‏گوید و اتفاقا خیلی سفت و سختتر از شیعیان هم می‏گوید اما آیا آنها رستگار هستند؟

علت این است که آنها امام رضا(ع) را ندارند. امام رضا(ع) فرمود: این سخن پیامبر شرط و شرایط دارد و شرطش ولایت است. “لا إله إلاّ الله” بدون ولایت کفر و شرک است. توحید بدون ولایت کفر و شرک است و این اعتقاد شیعه است. این اعتقاد در باطن حرف پیامبر بود نه این که این را گفت که مردم را سرگرم کند. برخی افراد این کار را انجام می‏دهند. به عنوان مثال اگر دوست دارند که فرزندشان به دانشگاه برود، ابتدا به او می‏گویند برو کلاس اول به تو جایزه می‏دهیم بعد که بالاتر آمد و فکرش باز شد خود بقیه راه را می‏رود. اما کار پیامبر(ص) این نبود. کار پیامبر(ص) از روز اول اعلام ولایت هم بود. اما ازآنجائیکه آنها به درد بت پرستی گرفتار بودند و به بت‏های خود خو کرده بودند، آنجا فرمود فعلاً “لا إله إلاّ الله” را بگویید. اما وقتی گفتند، شرط و شروطش این بود که بلافاصله باید بگویند “محمداً رسول الله”. ولایت شرط نجات است لذا در عرفان مقربین سالک به دنبال این مسیر است که با اولیای الهی سنخیت پیدا کند و این سنخیت با اولیای الهی باید از راه خدمت عاشقانه باشد. کسی که می‏خواهد برای خدا کار کند باید بداند کار کردن برای خدا شرایط و ضوابط دارد لذا اگر کسی نمی‏خواهد این شرایط و ضوابط را رعایت کند و می‏خواهد به روش خود عمل کند باید بداند که درگیر تفکرات شیطانی شده است. هرکس خواست برای خودش برنامه‏ریزی کند، خود مسیر هدایت را پیدا کند و خود را ملاک قرار دهد، باید بداند سر از شیطان در می‏آورد. البته در مورد این مسئله بارها صحبت شده است که تنها در صورتی شخص خود می‏تواند عمل کند که ادله عقلی داشته باشد. اگر امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‏فرمود هدف من خدا است و خودش تشخیص می‏داد، این هدف خدایی نبود. اما علت این که امروز همه می‏پذیرند هدف امام خمینی خدایی بود این است که اولیای خدا او را تأیید کردند. لذا هر کسی می‏تواند خود به تنهایی به طرف خدا برود اما راهی را که پیدا کرده حتماً باید اولیای خدا تأیید کنند. اما این که انسان سر خود، برنامه‏ریزی کند و بگوید من تشخیص می‏دهم این مسیر صحیح است، این خود و این من شیطان است و اینجاست که خطر تهدید می‏کند. بنابراین بهترین راه و ساده‏ترین راه همین وصل شدن به سلسله اولیاء و خدمت در مسیر اولیاء است.

در مرحله علم‏الیقین چله‏های رجبیه به چله عهد تبدیل می‏شود، لذا بهترین زمان برای چله عهد، همان زمان چله رجبیه است زیرا به این ترتیب سالک آماده می‏شود که همراه با ولی خدا وارد میهمانی خدا شود. انسان می‏تواند در ماه مبارک رمضان به میهمانی خدا که میهمانی پاکسازی است، به تنهایی وارد شود یا همراه با امام زمان(عج) وارد این میهمانی شود. یک زمان فردی به تنهایی به میهمانی شخص بزرگی می‏رود، یک زمان با نماینده او به میهمانی می‏رود، مشخص است که حالت دوم بسیار متفاوت است. چله رجبیه برای کسانی که چله عهد می‏گیرند، وارد شدن به میهمانی خدا به همراهی امام زمان(عج) است.

[۱] نظامی، مخزن الاسرار

[۲] نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۹ خرداد ۹۶- شماره ۲۵۴

روزه برای این که قدرت تقوای انسان بالا رود و اراده اش قوی شود قرار داده شده است؛ انسانی که اراده اش قوی شود، از مرحله حیوانیت بالاتر آمده و به مقام انسانیت رسیده است. لذا آلکسیس کارل می گوید که اگر انسان بتواند این دو سائقه و انگیزه را کنترل کند، نشان دهنده این است که این انسان صاحب اراده است و آن کسی که نمی تواند این گرسنگی و تشنگی را کنترل کند، اراده اش به قدری ضعیف است که به محض این که گرسنه یا تشنه می شود، دیگر هیچ چیز نمی فهمد و عصبانی می شود و کنترل رفتار خود را از دست می دهد و این یعنی حیوانیت؛ حیوان موجودی است که نمی تواند گرسنگی خود را کنترل کند و به محض این که این حالت به او دست می دهد، وحشیگری در او ظاهر می شود. چنین موجودی، موجود حیوانی است یعنی هنوز به مرحله انسانیت نرسیده است. ابتدای مرحله انسانیت این است که انسان اراده داشته باشد و بتواند گرسنگی و تشنگی خود را تحمل کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *