معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۹ خرداد ۹۶- شماره ۲۵۴

جلسه عمومی ۹ خرداد ۹۶- شماره ۲۵۴

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین سیما بقیه الله فی السموات و الارضین

نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله و سلم در آخرین جمعه ماه شعبان آنگاه که ماه رمضان را معرفی می کنند، می فرمایند:

(وَ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیافَهِ اللَّهِ )[۱]

«این ماه، ماهی است که شما به میهمانی خداوند دعوت شدید»

پیامبر(ص) در آن خطبه نورانی اهمیت و عظمت این ماه مبارک و شهر الله و میهمانی الهی را برشمردند و همچنین اهمیت روزه را برای مسلمین بازگو کردند. در آن فراز مطالب بسیار متنوع و مهمی بیان شده که یکی از مهمترین تعابیر مسئله ضیافت الله یا میهمانی خداوند است که این کلمه خود بار علمی زیادی دارد. به طور کلی خداوند دو نوع میهمانی برای بندگانش قرار داده است؛ میهمانی مکانی و میهمانی زمانی.

میهمانی مکانی مکه و کعبه و مراسم حج است و میهمانی زمانی ماه مبارک رمضان است. این میهمانی که مسلمانان در ماه مبارک رمضان به آن دعوت شده اند، میهمانی معنوی است به این معنا که اگر انسان در این ماه از لذت های مادی محروم شده است، از طرف دیگر به لذت های معنوی دعوت شده است. لذت های معنوی انواع و اقسام مختلفی دارد که یکی از نمونه های کوچک آن علم است؛ علمای بزرگ علم عرفان و سیروسلوک معتقدند که با شکم پر انسان نمی تواند به درجه دانشمندی و علم برسد. به این مسئله در روایات و دستورات اخلاقی نیز اشاره شده است به عنوان مثال امام علی علیه السلام فرمودند:

               لا تجمع الفطنه مع البطنه [۲]

«شکم بارگی با علم جمع نمی شود.»

انسان هایی که پرخور هستند، عالم و دانشمند نمی شوند. لذا اگر عالمی دیدید که پرخور اما دانشمند است، او قطعا استعداد و هوش زیادی داشته و اگر شکم بارگی را کنار می گذاشت در علم به مراتب بسیار بالاتری می رسید. علمای بزرگ فرموده اند که اگر می خواهید درس بخوانید و دانشمند و عالم شوید، سعی کنید کم غذا باشید، اولین قدم و اولین اثر گرسنگی است و این که انسان بتواند جلوی خود را نگه دارد.

علمای روانشناس نیز معتقدند انسان سائقه ها و انگیزه های مهمی دارد و در زندگی مهمترین و بالاترین سائقه و انگیزه مسئله تشنگی و گرسنگی است به این معنا که آنگاه که انسان گرسنه و تشنه شود حاضر است تمام انگیزه ها و عواملی که او را در زندگی وادار به کار می کند، برای سیر شدن و سیراب شدن کنار بگذارد. دانشمند فیزیولوژیست معروف آمریکایی، آلکسیس کارل کتابی به نام انسان موجود ناشناخته نوشته است، این شخص فیزیولوژیست، روانشناس و آناتولیزم بوده و اطلاعات علمی بسیار و مطالعات زیادی در ارتباط با بیمارانی که به او رجوع می کرده اند، داشته است. انسان موجود ناشناخته کتاب بسیار ارزشمندی در مورد شناخت انسان است و یکی از کتاب های پرتیراژ قرن بیستم بوده است و به تمام زبان ها نیز ترجمه شده است و در ایران نیز با آمار تیراژ بالا فروخته شد. در این کتاب آلکسیس کارل مطالب مختلفی را مطرح می کند که یکی از مطالبش همین است که انسانی که بتواند گرسنگی و تشنگی خود را کنترل کند، قدرت روحی اش به مرور افزایش پیدا می کند و به عبارت دیگر بهترین راه برای بالا بردن قدرت روحی این است که انسان بتواند گرسنگی و تشنگی خود را کنترل کند و روزه برای ما انسان ها این اثر را دارد. مرتاض ها در ملل مختلف آنگاه که می خواهند قدرتمند شوند، روزه می گیرند. این روزه اسلامی که یک روزه ساده است و همین قدر که یک انسان بتواند در یک ساعاتی از روز خوردن و آشامیدن خود و کارهای دیگری که از آنها منع شده است را به خاطر خدا کنار بگذارد و آن را در راه خدا قرار دهد، اراده اولیه تقوا برای انسان فراهم می شود زیرا که تقوا اراده می خواهد و از طرف دیگر انسانی که می خواهد قدرت اراده خود را بالا ببرد، با تقوا می تواند این کار را انجام دهد. تقوا و تقویت اراده روی هم اثر مستقیم دارند لذا خداوند در آیه ای که مربوط به روزه است می فرماید:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)[۳]

«اى کسانى که ایمان آورده اید، روزه بر شما مقرّر شده است، همان گونه که بر امّت هایى که پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد که بر تمایلات خویش فایق آیید و تقوا پیشه کنید.»

این روزه قرار داده شده برای این که قدرت تقوای انسان بالا رود و اراده اش قوی شود و انسانی که اراده اش قوی شود، از مرحله حیوانیت بالاتر آمده و به مقام انسانیت رسیده است. لذا آلکسیس کارل می گوید که اگر انسان بتواند این دو سائقه و انگیزه را کنترل کند، نشان دهنده این است که این انسان صاحب اراده است و آن کسی که نمی تواند این گرسنگی و تشنگی را کنترل کند، اراده اش به قدری ضعیف است که به محض این که گرسنه یا تشنه می شود، دیگر هیچ چیز نمی فهمد و عصبانی می شود و کنترل رفتار خود را از دست می دهد و این یعنی حیوانیت؛ حیوان موجودی است که نمی تواند گرسنگی خود را کنترل کند و به محض این که این حالت به او دست می دهد، وحشیگری در او ظاهر می شود. چنین موجودی، موجود حیوانی است یعنی هنوز به مرحله انسانیت نرسیده است. ابتدای مرحله انسانیت این است که انسان اراده داشته باشد و بتواند گرسنگی و تشنگی خود را تحمل کند.

بنابراین انسانی که روزه می گیرد و گرسنگی و تشنگی خود را کنترل می کند، در اولین قدم از مرحله حیوانیت می گذرد و وارد مرحله انسانیت می شود اما در مرحله انسانیت این اولین قدم است. انسانی که روزه می گیرد و کنترل غرایز و شهوات و هواهای نفسانی خود را به عهده می گیرد، درهای معنویت و آسمان به رویش باز می شود، لذا مولوی بسیار زیبا فرموده است:

این دهان بستی دهانی باز شد                              کو خورنده لقمه های راز شده[۴]

این دهان مادی که بسته شود، دهان معنوی باز می شود و آنجا لقمه ها و غذاهای معنوی به انسان می رسد. البته این خیلی بد است که انسان از ماه رمضان تنها گرسنگی و تشنگی را بفهمد، این مسئله نشان دهنده این است که او در این میهمانی به حداقل استفاده از سفره میزبان اکتفا کرده است و به همان مقدار کم قانع شده است. در صورتی که انسان باید از این میهمانی و از این سفره حداکثر بهره برداری را ببرد، با این حداقل ها اراده انسان قوی می شود و می تواند این دو انگیزه خیلی مهم را در خود کنترل کند و به مرحله اولیه انسانیت وارد شود و اراده اش را قوی کند اما بالاتر از این، باز شدن درهای معنویت و سرازیر شدن غذاهای معنوی و روحی است.

صائمین و میهمانان خداوند درجات مختلف دارند و هر کسی خود باید بررسی کند جز کدام یک از این دسته مهمانان است. به طور کلی در زندگی روزمره نیز افرادی که به مهمانی دعوت می شوند چند نوع هستند؛ برخی افراد که اصلا دعوت نمی شوند، این دعوت نشدن نشان دهنده این است که کاملا نامحرم هستند، برخی دعوت می شوند اما به میهمانی نمی روند، خیلی از افراد هستند که در همین کشور ما که کشور اسلامی است در ماه مبارک رمضان روزه نمی گیرند و نه تنها روزه نمی گیرند با کمال بی پروایی و جسارت روزه خواری می کنند. در احکام فقهی آمده است که اگر کسی سه بار علنا در جامعه روزه خواری کند، حکمش مرگ است البته بعد از تذکرات و طی یکسری قوانین این حکم اجرا می شود اما منظور این است که گناه و تظاهر به گناه از نظر شرع مقدس اسلام تا این حد مغبوض است که اگر کسی تظاهر به روزه خواری کند تظاهر به فسق کرده و تظاهر به فسق گناه مضاعف است. وقتی انسان گناه می کند یک مرحله است، اما تظاهر به گناه، خود گناه و عذاب و مجازات را مضاعف می کند لذا عده ای هستند که تظاهر به روزه خواری می کنند، این خیلی جسارت می خواهد. این افراد جزء پست ترین انسان ها هستند البته اگر بتوان اسم آنها را انسان گذاشت، این افراد در واقع حیوانی در قالب انسان هستند که جرات می کنند در مقابل حکم خداوند تظاهر به گناه کنند. خدا نکند که بر انسان بر اثر لاابالی گری حماقت حاکم شود.

بنابراین وقتی انسان به این مرحله رسید و توانست هوای نفس خود را کنترل کند و تصمیم گرفت روزه بگیرد کسی است که دعوت شده و به دعوت پاسخ مثبت داده است. گروه اول نامحرمانی بودند که لیاقت دعوت شدن در میهمانی خداوند را ندارند و اصلا خداوند دعوتشان نمی کند، همان افرادی که ماه مبارک رمضان می گذرد و اصلا نمی دانند که ماه رمضان بود، خداوند این افراد را اگر قابل هدایت هستند هدایت کند و اگر قابل هدایت نیستند و تظاهر به فسق و گناه می کنند که این بزرگترین گناه است، ریشه کن کند. گروه دوم گروهی بودند که دعوت می شوند ولی به میهمانی نمی آیند، گروه سوم کسانی هستند که به میهمانی می آیند ولی خود را آماده نمی کنند، شستشویی نمی کنند، لباس زیبایی نمی پوشند بعضی دیگر می آیند ولی دیر می آیند، برخی دیگر زود می آیند ولی زود هم می روند. بعضی دیر می آیند و دیر هم می روند، برخی زود می آیند و دیر می روند. اینها همه افرادی هستند که به میهمانی می آیند حال هرکس باید بررسی کند جز کدام یک از این افراد است. بعضی افراد از همان ابتدا که دعوتنامه را دریافت می کنند، خود را از ماه رجب و ماه شعبان آماده می کنند، ابتدا در ماه رجب خود را از گناهان پاک کرده و سپس در ماه شعبان خود را به اعمال صالح زینت می کنند و به این ترتیب آماده ورود به ماه مبارک رمضان می شوند. لذا با آمادگی کامل وارد این ماه می شوند و پس از ورود نیز در صدر مجلس و بهترین مکان و نزدیک میزبان می نشینند. سپس که میهمانی تمام شد، همه می روند اما این افراد نمی روند، از مهمانی بهره کامل می برند و در انتها نیز نزد میزبان رفته و حاجات خاص خود را از او می گیرند. بنابراین میهمانان درجات مختلفی دارند که بالاترین آنها ذکر شد و هر فردی باید بررسی کند که در کدام دسته قرار می گیرد.

همانطور که در ابتدای بحث ذکر شد نبی مکرم اسلام فرمودند: (وَ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیافَهِ اللَّهِ ) یعنی این ماه ماهی است که شما به میهمانی خدا دعوت شده اید. به اصطلاح ادبیات عربی (دُعِیتُمْ) فعل مجهول است لذا مشخص نیست که چه کسی دعوت کرده است؟ گاهی مواقع فعل، مجهول به کار برده می شود به این علت که فاعل مشخص است و نیازی نیست اسم فاعل برده شود. اما گاهی مواقع علت این که فاعل به کار برده نمی شود این است که مشخص نیست دعوت کننده کیست و نباید هم معلوم شود. گاهی دعوت کننده خود مستقیم دعوت می کند و گاهی کارت دعوت می فرستد. در زندگی روزمره نیز به همین شکل است؛ گاهی مواقع شخص خود زنگ می زند و مهمانان خود را دعوت می کند لذا مشخص است برای آنها ارزش قائل شده است که خود شخصا دعوت می کند، گاهی مواقع نیز از طریق افراد دیگری بعضی از مهمانان خود را دعوت می کند و خود شخصا این کار را انجام نمی دهد.

در ماه مبارک رمضان نیز دعوت کننده برای برخی پیامبر هست، برای برخی جبرائیل هست، برای برخی علما یا دیگر مومنین هستند، برای بعضی افراد نیز رادیو و تلویزیون است، بعضی را خود خداوند دعوت می کند که این دعوت خداوند نیز اقسامی دارد. یکی از آداب میهمانی این است که آنگاه که انسان به میهمانی می رود، خود نیز باید میهمانی دهد به قول معروف هر دیدی یک بازدیدی دارد و گاهی مواقع او نیز باید میزبان باشد. خداوند دعوت کننده است و افراد خاصی را دعوت می کند، درواقع این افراد کسانی هستند که آنها نیز خدا را دعوت کرده اند. پس در یک میهمانی انسان به خدمت خداوند می رود و میهمانی دیگر خدا در محضر او می آیند. لذا علت این که فعل مجهول به کار برده شده، این است که هر فردی خود بررسی کند که در کدام گروه قرار می گیرد. کسانی که خداوند خود آنها را دعوت می کند نیز دو گروه هستند؛ یک گروه کسانی که اول میهمان می شوند سپس میهمانی می دهند و گروه دوم کسانی هستند که ابتدا میهمانی داده اند و حال می خواهند بازدید پس بدهند. گروه دوم از گروه اول مهم تر هستند، اگر ماه مبارک رمضان گذشت و انسان میهمان خداوند بود حتما نتیجه این میهمانی باید این باشد که او نیز خدا را به قلب خود” دعوت کند، دل و قلب انسان جایی است که خداوند می تواند میهمان شود.

(القَلبُ حرَمُ اللهِ، فَلا تُسکِن حَرَمَ اللهِ غَیرَ اللهِ)[۵]

«دل، حرم خداست. پس در حرم خدا غیر خدا را ساکن مکن».

(قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ)[۶]

«قلب مومن عرش خداست.»

لذا آنگاه که مومن به میهمانی خدا می رود، باید خود نیز میهمانی دهد و خدا را به قلب خود دعوت کند و کاری کند که خدا میهمان قلب او شود و در قلب او حاکم باشد تا آنجا که در قلب مومن غیر از خداوند نباشد و آنچنان مست پذیرایی از این میهمان زیبا شود که حتی خود و میزبانی خود را نیز فراموش کند و غرق تماشای این میهمان زیبارو و باشکوه و باعظمت شود.

بالاتر از این مقام، مقام کسی است که او اول خدا را دعوت کرده و حال خداوند دارد بازدید او را پس می دهد. او کسی است که در ماه رجب و شعبان قلبش را منزلگاه خداوند قرار داد و در این دو ماه خدا را به قلب خود دعوت کرده است و قلب خود را محل نزول خداوند قرار داده است، حال او کسی است که خداوند خود او را به اسم دعوت می کند. بنابراین به طور کلی این مهمانی ها چه مهمانی زمانی که در ماه مبارک رمضان صورت می گیرد و چه مهمانی مکانی که همان حج است، همه برای این است که دل انسان منزلگاه و محل میهمانی خداوند شود و خداوند در قلب او حاکم گردد.

بحث ولایت از مباحث مهم عرفان مقربین و بلکه مهمترین بحث عرفان مقربین است و درحقیقت تمام مباحث به همین ولایت برمی گردد؛ سپس در بعد اثباتی انسان باید اولیاء خدا را بشناسد و با آنها ارتباط برقرار کند و این رمز و راز سیروسلوک است در عرفان مقربین است. از طرف دیگر در بعد سلبی انسان وظیفه دارد که اولیای شیطان را بشناسد و با آنها مبارزه کند، درحقیقت انسان در این مرحله دو وظیفه دارد؛ یک وظیفه اثباتی و ایجابی است و یک وظیفه سلبی و نفی است به عبارت دیگر تولی و تبری و ولایت و برائت باید پا به پای هم باشند. خداوند در قرآن می فرماید:

(وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ…)[۷]

«و به کسانى که ستم کرده  اند متمایل مشوید که آتش [دوزخ] به شما مى  رسد…»

وَلَا تَرْکَنُوا به این معناست که ذره ای میل و توجه پیدا نکند. مومن و سالکِ راه خداوند باید به گونه ای باشد که اصلاً به افراد گناهکار میلی پیدا نکند. آنگاه که کسی ظالم و جزء اولیاء شیطان شد و بساط دروغ و حیله گری و فریب را پهن کرد و در مقام ولایت قرار گرفت، منظور از مقام ولایت مقام مدیریت است حال این مدیریت امام جماعت یک مسجد باشد یا رهبری یک کشور، فرقی نمی کند، آنگاه که چنین فردی در چنین مقامی قرار گیرد نباید کوچکترین میلی به او داشت و باید با او مبارزه کرد و برای حذف او و جایگزین کردن اولیای خدا تلاش کرد. برخی افراد از کلمه ولایت به خاطر لقمه حرام خوردن یا به علت تبیلغات سوئی که شده، خوششان نمی آید لذا لزومی ندارد کلمه ولایت را به کار برد بلکه می توان از کلماتی مانند شایسته سالاری استفاده کرد و عرفان مقربین طرفدار شایسته سالاری است نه طرفدار حکومت ثروت و قدرت که هرکسی قدرتش بیشتر باشد، حاکم شود و نه طرفدار حاکمیت حزب و نه طرفدار حاکمیت اکثریت که هرکسی اکثریت رای را داشت، حاکم شود. در اسلام حکومت مردم و دموکراسی وجود ندارد بلکه خداوند در قرآن می فرماید:

(…إنِ الحُکمُ إلا لله…)[۸]

«… فرمان جز برای خدا نیست… »

حاکم باید خداوند باشد. شایسته کسی است که به حاکم حقیقی نزدیکتر است. حاکم حقیقی الله است لذا هر کس به خدا نزدیکتر باشد، شایسته تر است و او باید حاکم باشد. اوایل انقلاب بسیاری از روشنفکرها حتی روشنفکرهای مذهبی، افرادی که زندان رفته بودند و شکنجه کشیده بودند، افرادی که متدین بودند، خیلی متدین تر از مسئولین امروز کشور ما، اهل نماز شب بودند، اهل خدمات پنهانی و صدقات پنهانی بودند ولی تفکرشان به گونه ای بود که معتقد بودند بهتر است نام حکومت را حکومت دموکراتیک اسلامی یا جمهوری دموکراتیک اسلامی بگذارند. امام رضوان الله تعالی علیه بینشی داشتند که برای هیچ یک از مراجع دیگر به این وسعت و به این عظمت نبود. ایشان فرمودند نباید از کلمه دموکراسی استفاده کرد بلکه ما نام حکومت را جمهوری اسلامی ایران قرار می دهیم که بعدها علت این فرمایش ایشان مشخص گردید.

به طور کلی اسلام توصیه می کند از کلمات و الفاظ دشمن استفاده نشود زیرا ممکن است آن کلمات ظاهر زیبایی داشته باشند اما در باطن معانی بدی دارند. به عنوان مثال کلمه دموکراسی به معنای حکومت مردم است اما دموکراسی که امروز در دنیا پذیرفته شده است، یکی از بدترین شکل های حکومت است البته دموکراسی انواع و اقسام دارد اما در هر صورت پذیرش دموکراسی مستلزم پذیرش چیزهایی است که با روح اسلام مغایرت دارد لذا امام اجازه ندادند کلمه دموکراسی به کار برده شود زیرا معتقد بودند اگر کلمه دموکراسی وجود داشته باشد، مردم انتظار دارند آن مفهومی که از دموکراسی در ذهنشان است، در کشور اجرا و پیاده شود در صورتی که همانطور که ذکر شد چیزهایی از دموکراسی با اسلام مغایرت دارد. آنگاه که سران حکومت حرفی می زنند و یک فرهنگ را می پذیرند، مردم از آنها لوازم آن را توقع دارند لذا نمی توانند ادعا کنند که منظور ما این نبوده و چیز دیگری بوده است، این ادعا از سوی مردم و دنیا پذیرفته نمی شود زیرا آنها همان چیزی را می خواهند که از آن کلمه می دانند و می فهمند. آنگاه که از طرف حکومت چیزی مانند سند یونسکو پذیرفته شود، هرچند آنها از روی موذی گریشان بگویند آن قسمت هایی که مخالف فرهنگ شما است را قبول نکنید اما درنهایت توقع دارند که مفاد آن سند اجرا شود زیرا دنیا نمی داند که با یونسکو در مورد این مسئله هماهنگ شده است که قسمت هایی را که با فرهنگ کشور منافات دارد، اجرا نشود. لذا آنگاه که دنیا می بیند برخی مفاد اجرا نمی شود، می گوید اینها آدم های دروغگویی هستند که این سند را می پذیرند و امضاء می کنند اما عمل نمی کنند.

بنابراین ما نمی توانیم چیزی را که فرهنگ و دین ما، اسلام نمی پذیرد، بپذیریم که بعدها مجبور شویم ملتزم به انجام کلیه مفاد آن شویم که اگر انجام نشود مجازات و تحریم می کنند و تحریم هایشان هم همه قانونی است. امروز ایران در دنیا به خاطر حقوق بشر محکوم است درصورتیکه ایران خود یک حقوق بشر اسلامی با ضوابط اسلامی داردم اما ازآنجائیکه در زمان شاه ایران آن را امضا کرده است، دنیا معتقد است باید همین حقوق بشری که امضا شده، انجام شود. هرچند در متن حقوق بشر آمده است که اگر قسمت هایی از آن با فرهنگ یک جامعه منافات داشت عمل نکنند اما دنیا که از جزئیات این مسائل آگاه نیست، تنها این را می بیند که ایران حقوق بشر را اجرا نمی کند و به این ترتیب در دنیا محکوم می شود. به همین علت است که باید واژه ها و کلماتی به کار برده شود که دین ما، اسلام به کار برده است. به عنوان مثال دموکراسی به معنای حاکمیت ملت و با شرایط خاص خود در اسلام وجود دارد که آن را مردم سالاری ترجمه کرده اند در صورتی که مردم سالاری نیز چیز دیگریست. آن که امام فرمود میزان رای ملت است چیزی نیست که امروز دارند می گویند و نام آن را حاکمیت اکثریت گذاشته اند. حاکمیت اکثریت با حاکمیت ملت تفاوت دارد. کدام قانون و کدام عقلی می گوید هرچه اکثریت گفتند، اقلیت مجبورند به آن تن بدهند، مگر می شود اکثریت به اقلیت ظلم کنند. ۵۱ درصد رای می دهند، ۴۹ درصد باید بدبخت شوند خصوصاً اگر این ۵۱ درصد نفهم باشند. مانند این که ۲۰ نفر بیسواد و یک جراح متخصص قلب قرار باشد تصمیم بگیرند فردی که بیماری قلبی دارد عمل شود یا خیر؟ اگر هر ۲۰ نفر فرد بیسواد معتقد باشند نباید عمل جراحی انجام شود اما آن جراح قلب تشخیص دهد این عمل ضروری است، به حرف کدام یک باید عمل کرد؟ کدام عقلی می گوید رای یک دانشمند آگاه با یک احمق بیسواد یکی است؟ این تفکر که رای یک کارگر، رای یک بیسواد، رای یک انسان عامی با رای یک دانشمند با رای یک فرد آگاه یکی است، اصلاً قابل قبول نیست. این حرف ها را به گونه ای در جامعه جا انداخته اند که همه آن را قبول دارند و هرکس با چنین قوانینی مخالفت کند هرچند برای مخالفت خود دلایل عقلی داشته باشد، به شدت با او برخورد شده و از جامعه طرد می شود. اگر معنای میزان رای ملت است این باشد که رای یک فرد عامی با رای یک دانشمند یکی است، عقل چنین چیزی را نمی پذیرد اما ازآنجائیکهاین جمله امام بوده است و او حکیم بوده و روی حساب حرف می زده است، باید بررسی شود که چرا ایشان چنین حرفی زده است و درنهایت این نتیجه حاصل می شود که منظور ایشان اصلا این نبوده است. بختیار یک روز گفت من طبق قانون و دموکراسی و آماری که گرفته شده محبوب مردم هستم، امام نیز فرمودند اگر شما می گویی محبوب مردم هستم، ما هم می گوییم میزان رای ملت است و هرچه مردم بگویند می پذیریم.

لذا دموکراسی به این معنا که اکثریت قریب به اتفاق یک جامعه یک حرفی را بزنند، در اسلام نیز وجود دارد. پیامبر(ص) فرمودند:

(لا تَجْتَمِعُ أُمَّتِی عَلَى ضَلالَهِ(الخطا))[۹]

«امّت من بر گمراهى اجتماع نمى کنند.»

در روایت می فرماید همه امت، پس مشخص است منظور اکثریت قریب به اتفاق جامعه هستند که بتوان گفت گویا کل جامعه چنین انتخابی داشته است به این معنا که آن کسانی که مخالف هستند تعدادشان آن قدر باید کم باشد که قابل اعتنا و قابل شمارش نباشد. خداوند فرموده است اگر همه امت، آن هم امت مسلمان نه امت غیر مسلمان، حرفی را بزنند خداوند تاییدشان می کند و به آنها برای تحقق آن موضوع کمک می کند. در چنین حالتی حتی اگر دو، سه نفر هم رای ندادند، حقوق انسانیشان سر جای خود است نه این که دیگر هیچ حقی نداشته باشند.

در همه دنیا کارشناسان معتقدند یکی از اشکالات دموکراسی امروز که در آن اگر پنجاه و یک نفر به یک نفر رای دهند چهل و نه نفر دیگر باید تابع باشند، این است که سیاستمدارها و حقه بازها رای اکثریت بی سواد و عامی جامعه را می خرند و فریبشان می دهند لذا ازآنجائیکه قابل فریب خوردن هستند، حق ندارند به عبارت دیگر نه اینکه حق ندارند حق دارند ولی حق استفاده از حق را ندارند زیرا مسئله حق و اهلیت برای استفاده از حق با هم متفاوت است. در قانون اینگونه نیست که هر کسی حق داشته باشد، بتواند حقش را اعمال کند. بسیاری از افراد حق دارند اما صلاحیت اعمال حق را ندارند، به عنوان مثال شخصی که مجنون است در صورتی که ثروت زیادی به او برسد، این ارث حق او است اما قانون به او اجازه استفاده از این حق را نمی دهد زیرا اهلیت استفاده از حق را ندارد.

در آمریکا نیز همینطور است، نود درصد بازی یک گروه کمی را می خورند و همان ده درصد اقلیت آنها را فریب می دهند و هر کسی هم که حاکم شود چه دموکرات، چه جمهوری خواه باشد هیچ تفاوتی ندارد و باید تابع و نوکر آن یک درصد باشد و اگر اینگونه عمل نکند و اندکی تخطی کند مانند کندی او را می کشند. همین اقلیت با قدرتی که دارند، رادیو، تلویزیون، مطبوعات و بنگاه های علمی و کارشناسی را در اختیار خود گرفته اند و به این ترتیب به اهداف خود دست می یابند. لذا در انتخابات اینگونه نیست که برخی گمان می کنند اصلاح طلب ها یا اصول‎ گراها خوش فکر بودند که برنده شدند، هر گروهی که با نظام مخالفتش بیشتر است، حمایت می شود.

بنگاه ها و مراکزی زیر نظر صهیونیست ها وجود دارند که پول های هنگفتی را برای فریب اکثریت عامی جامعه خرج می کنند. در این مراکز روانشناس ها، جامعه شناس ها، اقتصاددان ها، مردم شناس ها و متخصصین علم آمار را جمع می کنند که همگی تحصیل کرده دانشگاه های بسیار بزرگ و مهم هستند. این متخصصین در طول سال در این بنگاه ها در جهت نیل به اهداف آن اقلیت قدرتمند برنامه ریزی می کنند و حقوق های بسیار خوبی می گیرند و در طول سال کنترل و هدایت انتخابات دنیا به عهده آنهاست. لذا افرادی که در انتخابات کاندید می شوند درواقع خود نقشی در انتخاب شدن یا نشدن ندارند و انتخاب شدن یا نشدنشان ربطی به هوش و برنامه ریزی آنها ندارد بلکه در پشت پرده آنها هستند که تصمیم می گیرند چه کسی حاکم شود، چه اصول گرا باشد و چه اصلاح طلب، آنها هستند که پنهانی خط می دهند و در تمام دوره ها این کار را کردند و خواهند کرد. حال درنهایت یا به علت فریب خوردن اکثریت توده ناآگاه مردم موفق می شوند یا به علت کنترل رهبران حقیقی شکست می خورند. به هر صورت انتخابات یک کشور که تمام شد، تمرکز خود را روی انتخابات کشور دیگری که نزدیک است می گذارند. درحقیقت این مراکز متخصص برگزاری انتخابات و جریان دادن به انتخابات هستند. لذا امروز در دنیا ظلم و استکبار جهانی با تمام قدرت حاکم است به طوریکه هیچ دیکتاتوری در طول تاریخ اینگونه جنایت نکرده است.

قدرت آنها به حدی زیاد است که حتی آنها هستند که تصمیم می گیرند مردم چگونه فکر کنند. مانند مسئله دموکراسی که به آن پرداخته شد. در حال حاضر متاسفانه حتی در ایران نیز اساتید دانشگاه و روشنفکران در مورد دموکراسی همانگونه فکر می کنند که صهیونسیت ها می خواهند، در ظاهر تفکر آنها علمی و عاقلانه است زیرا از ابتدا قالب هایی که در ذهنشان قرار گرفته همینگونه بوده است و دموکراسی برایشان اصل شده است. در حالیکه اگر به ترجمه دموکراسی دقت شود، مشخص می شود ترجمه و تعریفش چیز دیگری است که درواقع ضد لغتش هست و تعریفش با مفهومی که همه از آن می شناسند کاملا تناقض دارد. دموکراسی یعنی حکومت مردم اما آنچه اتفاق می افتد حکومت اکثریت مردم است و این دو مفهوم کاملا متفاوت است. حکومت مردم یعنی همه مردم حاکم باشند البته منظور از همه مردم اکثریت قریب به اتفاق است به طوری که عرف نیز معتقد باشد تعداد مخالفان به حدی اندک است که قبل شمارش نیست اما حقوقشان محفوظ باشد.

فکویاما در یکی از سمینارهای خود گفت شیعه مانند پرنده ای است که دو بال دارد، لذا نمی توان با مردم این کشور که در آن ولایت حاکم است، جنگید. آنگاه که گفته می شود در کشوری ولایت حاکم است به این معناست که سیستم سالم است. زمانی که بدن انسان سالم باشد اگر یک غذای گندیده بخورد، حالش بد می شود و آن را برمی گرداند. اما وقتی بدن ناسالم باشد، اگر فرد غذای ناسالم بخورد، بدن عکس العملی نشان نمی دهد لذا فرد متوجه نمی شود و همین مسئله ناگهان باعث مرگ او می شود. در کشور نیز اگر ولایت حاکم باشد، سیستم سالم است لذا نمی تواند بپذیرد کسی حقوق آنچنانی بگیرد و عکس العمل نشان می دهد، نمی تواند بپذیرد قشری از جامعه به دلیل بیکاری دچار مشکل باشند و … . اگر ولایت در کشور نباشد، نمی توان مشکلات را فهمید و به موقع حل کرد. بنابراین تنها راه نجات تحت نظر ولایت قرار گرفتن است.

 


[۱] خطبه شعبانیه، شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، جلد ۱، حدیث ۵۳

[۲] مستدرک الوسائل، ج ۱۶، ص۲۲۲

[۳] آیه ۱۸۳، سوره بقره

[۴] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم

[۵] جامع الأخبار، ص۱۸۵

[۶] بحارالأنوار، ج۵۵، ص۳۹

[۷] آیه ۱۱۳، سوره هود

[۸] آیه ۴۰، سوره یوسف

[۹] ابن‌ماجه، سنن، ج۴ ص۳۶۷، ح ۳۹۵۰، ابی‌داود، سنن، ج۴ ص۲۹۲، ح ۴۲۵۳؛ مجلسی، بحارالانوار ج۲۸ ص۱۰۴، کتاب الفتن.

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۲۶ اردیبهشت ۹۶- شماره ۲۵۲

علت تمامی مشکلات این است که فرهنگ مبارزه با ظلم و چپاول از بین رفته است. حاکمیت افرادی که با سرمایه خودشان فرهنگ، دیدگاه‏ ها و نظرات را تغییر می ‏دهند و بی دینی را گسترش می ‏دهند فاجعه‏ ای است که امروز کشور با آن رو به رو است. فهم این مسئله نیازی به تحلیل ندارد، این حرف امام بود که هرگاه مسئولین به کاخ نشینی رو بیاورند فاتحه کشور را باید خواند. این خطر بزرگی است و کسانی که در انتخابات شرکت نمی ‏کنند و کسانی که شرکت می ‏کنند و بد انتخاب می ‏کنند در این جرم بزرگ شریکند و این گناه بزرگی است. اسلام ضد سرمایه ‏داری نیست بلکه معتقد به سرمایه و تکثیر و گسترش ثروت است اما در کنارش به مسئله مهم توزیع ثروت نیز می ‏پردازد. به عبارت دیگر اسلام معتقد است گسترش ثروت، تولید ثروت و توزیع ثروت باید با هم باشند. زراندوزی و گرایش و میل به رفاه دنیا، بزرگترین آفت و بزرگترین دلیل بر عدم عدالت و فسق یک انسان است، خصوصا این که آن فرد عالم و یا از مسئولین نظام اسلامی باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *