معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۶ آذر ۹۷- جلسه ۳۲۵

جلسه عمومی ۶ آذر ۹۷- جلسه ۳۲۵

جلسه ۳۲۵                                                                                    مورخ ۱۳۹۷/۰۹/۰۶

بسم الله الرحمن الرحیم

ارتباط روحی با اهل قبور

زیارت اهل قبور، بهشت زهرا(س)، قبر شهدا و اشخاص بزرگی همچون حضرت عبدالعظیم(ره) و ابن بابویه(ره) آثار و برکاتی دارد. اصولاً ارتباط با ارواح از همین راه برقرار می‌شود که انسان برایشان دعا، ذکر، صلوات و سلام بفرستد. گاهی در زیارت ائمه(علیهم ‏السلام) می‌خوانیم:

«یَرَوْنَ مَقَامِی وَ یَسْمَعُونَ کَلَامِی وَ یَرُدُّونَ سَلَامِی وَ أَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِهِمْ.»

«آنان مقام و جایگاه مرا می‌بینند و سخن مرا می‌شنوند و سلام مرا پاسخ می‌دهند، درحالی‌که (خدایا) تو از شنیدن کلام آن‌ها بر گوشم پرده افکنده ای و (در مقابل) درِ فهم مرا به درک لذت مناجات با آن‌ها گشودی.»

آن‌ها صدای ما و سلام ما را می‌شنوند و جواب می‌دهند ولی انسان‌های معمولی به دلیل مصلحتی که هست؛ صدای آن‌ها را نمی‌شنوند. کسانی که گوش شنوا دارند؛ مانند علمای بزرگ جواب سلام‌ها را می‌شنوند.

ارتباط روحی با گذشتگان، پدران و مادران اثر دارد. در زیارت اهل قبور هم هست:

«السَّلامُ عَلَى أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا أَهْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَهِ مَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ.»

«سلام بر اهل لا اله الا اللّه، از اهل لا اله الا اللّه، اى اهل لا اله الا اللّه، به حق لا اله الا اللّه، چگونه یافتید سخن لا اله الا اللّه را، از لا اله الا اللّه، اى لا اله الا اللّه، به حق لا اله‏ الا اللّه، بیامرز هرکه را گفت لا اله الا اللّه و ما را محشور کن در گروه آنان‏که گفتند: لا اله الا اللّه، محمد رسول‏ اللّه(ص) على ولى اللّه(ع).»

از آن‌ها سؤال می‌شود که شما از آن عالم چه خبری دارید؟ چه چیزی دیده اید و شنیده اید؟ چه چیزی فهمیده اید؟ این یعنی می‌توان از آن‌ها خواست که به انسان‌ها برسانند و مستقیم یا غیرمستقیم بر روی زندگی آن‌ها اثر گذارند.

اثبات ضرورت پیوستن به اولیاءالله از طریق جدال احسن

در پاسخ به این سؤال که «چه ضرورتی دارد انسان‌ها حتماً اولیاءالله و کسانی که در مسیر خداوند زندگی می‌کنند را پیدا کنند و به آن‌ها وصل شوند؟» این مسئله مهم‌ترین اصل سیروسلوک است و اتصال به اولیاءالله در همه ‌ی مراحل سیروسلوک در واقع اتصال به خداوند است.

اولاً این‌که ارتباط با اولیاء، حتی برای کسانی که به خداوند اعتقاد ندارند از باب مجادله بالتی هی احسن بهترین راه است.

مطالب الهی و حقانی در سه بعد مطرح می‌شود:

۱٫ بعد حکمت؛

۲٫ بعد موعظه ی حسنه؛

۳٫ بعد مجادله بالتی هی احسن.

بعد اول برای «یقین اولیه» است. بعد دوم، مباحثی است که در «علم الیقین» مطرح می‌شود. بعد سوم، مباحث حکمی و عرفانی «عین الیقین» مطرح می‌شود.

حال این مبحث از بعد مجادله بالتی هی احسن گفته می‌شود. اگر بر فرض، خداوند و اولیاءالله نباشند و اصلاً دینی وجود نداشته باشد، به حکم عقل، مدیریت و حکومت باید دست چه کسانی باشد؟ پاسخ این است که باید به دست صالحان و افراد شایسته باشد. در همه ی دنیا جدای از اعتقادات دینی و معنوی وقتی بخواهند مدیریت یا اصلاح کاری را به کسی بسپارند، مثلاً قلب را عمل کنند یا شوفاژخانه ای را درست کنند، این‌طور است که به شخص متخصص و متعهد رجوع می‌کنند.

پس افراد شایسته و صالح کسانی هستند که متخصص و متعهد باشند. اولاً از عهده ی کار برآیند و ثانیاً دلسوز باشند و اهل حقه و کلک نباشند.

کسانی که متخصص باشند ولی دین نداشته باشند در ابتدا خوب کار می‌کنند و بعد از مدتی خراب می‌کنند تا دوباره به سراغشان بروند. اگر تخصص خیلی بالا داشته باشند ولی تعهد نداشته باشند و اهل حُقه باشند به ضرر کار می‌کنند به طوری که فهمیده نشود. الآن در تمام دنیا حتی در کشور خودمان لیبرال دموکراسی چکار کرده است؟ انتخابات بر چه اساسی است؟

انتخابات بر اساس کلک، حقه بازی، دروغ و فریب دادن مردم انجام می‌گیرد. این‌گونه تصور نشود که در کشور ایران که مجلس و قوه قضاییه دارد، همه نظارت می‌کنند و انتخابات به نحو احسن انجام می‌گیرد. این‌طور نیست. پشت پرده کسانی هستند که در انتخابات تأثیر می‌گذارند. ازنظر ظاهر ممکن است تقلب نشود ولی ازنظر باطن گروهی هستند در سازمان سیا، کشور آمریکا و در حوزه ی نفوذ امپریالیزم و کاپیتالیزم که متخصصین مردم شناسی، سیاست، اقتصاد و روان‌شناسی هستند و در این مسائل فوق دکترا دارند و حقوق بالا می‌گیرند؛ برای این کار که بررسی کنند تفکر یک جامعه را چگونه می‌توانند تغییر دهند تا مردم طوری فکر کنند که آن‌ها می‌خواهند. برای مثال وقتی قرار است در ایران انتخابات برگزار شود، آن‌ها یک سال قبل برنامه ریزی می‌کنند که در انتخابات چگونه تأثیر بگذارند و کسانی که باب میلشان هست را به قدرت بیاورند. وقتی انتخابات تمام شود، این بحث‌ها تا چهار سال بعد در کشور تمام می‌شود اما آن‌ها کارشان تمام نمی‌شود و به سراغ کشور دیگری در شرق، غرب، اروپا، آسیا، آمریکا که قرار است انتخابات داشته باشد می‌روند؛ و چون همیشه کار می‌کنند تجربه کسب می‌کنند و در مواقع کمی موفق نمی‌شوند اما در بیشتر مواقع موفق می‌شوند. این‌ها قدرت‌های تأثیرگذار بر افکار مردم هستند. البته در جناح حزب الله، یعنی جامعه ی امام زمان(ع) و اولیاءالله هم‌چنین نیروهایی هست. آن‌ها هم دنیا را مدیریت می‌کنند ولی به سبک دیگری که با سبک ظاهری این قدرت‌ها که فعلاً این دو روز دنیا را در دست خودشان بگیرند تفاوت دارد. سبک آن‌ها اساسی‌تر و اصولی‌تر است و بشریت را می‌سازد لذا آن جریان پیروز است چون اساسی کار می‌کنند. پرچم امام حسین(ع) بالاتر از پرچم یزید است، در دنیا پرچم معنویت بر پرچم مادی گرایی غلبه می کند. به این دلیل که مدیریت آن‌ها روی ذاتیات و باطن افراد است ولی این‌ها فقط می‌خواهند چند روزی که در دنیا هستند قدرت به دستشان باشد بعداً هر چه شد، شد.

«حق» آن جریان اصیل زیرآب رودخانه است و «باطل» این کف‌های روی آب است. ازنظر ظاهر آن‌ها حاکم هستند ولی در باطن خیر. همه ی انسان‌ها باید تلاش کنند تا با وصل شدن به اولیاء خدا در این جریان قرار بگیرند. این یک بحث حکمی بود که مقدار کمی به آن پرداخته شد.

در همه جای دنیا، حتی کفار، معتقدند که به افراد متخصص نیاز است. کسانی که تخصص دارند اما تعهد ندارند به گونه ای عمل می‌کنند که دیگران را به خود وابسته و محتاج کنند. برای مثال در زمان قدیم بنز را طوری می‌ساختند که پنجاه سال می‌توانست در جاده های پربرف و باران شمال کار کند؛ اما الآن بنزها یک‌بار مصرف شده است. چون می‌خواهند مردم به آن‌ها محتاج شوند و پنج سال دیگر دوباره بخرند. این تخصص، وابستگی مردم را به دشمنان اهل دنیا زیاد می‌کند. پس تخصص کافی نیست. باید تعهد، خیرخواهی و ایمان هم باشد. این دو خصوصیت می‌شود انسان صالح. هیچ فرقی نمی‌کند اگر کافر هم باشد ولی این دو خصوصیت را داشته باشد او آدم صالحی است.

 بنابراین اینکه انسان‌ها باید به صالحان بپیوندند یک اصل عقلی است، ربطی به دین ندارد و هر عاقلی در عالم این را می‌پذیرد پس چیزی نیست که نیاز به آیه ی قرآن داشته باشد.

امام(ره) می‌فرمود: «هرکس موضوع و محمول ولایت فقیه را بفهمد، تصدیقش می‌کند.» بعضی از قضایا به گونه ای است که باید اثبات شوند. برای مثال برای فهمیدن این مطلب که مجموعه سه زاویه ی مثلث می‌شود ۱۸۰ درجه؛ باید مثلث، زاویه و مجموع زوایا را فهمید و دانست؛ سپس اثبات این موضوع که مجموع زوایای مثلث ۱۸۰ درجه می‌باشد صورت می‌گیرد. اما در بعضی قضایا وقتی انسان موضوع را تصور کند؛ محمول را هم تصور می‌کند. این دیگر احتیاج به اثبات ندارد؛ مثلاً کل از جزء بزرگ‌تر است. اگر انسان کل و جزء را بفهمد دیگر نیازی به اثبات اینکه کل از جزء بزرگ‌تر است، نیست و انسان بلافاصله متوجه می‌شود.

امام(ره) می‌فرمود: هر کس ولایت فقیه را بفهمد اصلاً احتیاج به اثبات ندارد. ولایت یعنی حکومت و فقیه یعنی کسی که به امام زمان (ع) نزدیک‌تر است. هر کس معنای حکومت و فقیه را بفهمد بلافاصله می‌گوید کسی باید حکومت کند که به امام زمان(ع) نزدیک‌تر است و دیگر دلیل نمی‌خواهد. اگر شخص حکومت و فقیه را بفهمد کدام عاقلی این حرف را می‌زند که باید کسی که از امام زمان(عج) دورتر است حاکم باشد؟

البته دیده شده بعضی آدم‌هایی که در سلامت عقل هستند اعتقاد دارند که هر کس دزد و حقه بازتر است باید رئیس باشد! وقتی میل به دنیا بر انسان غلبه کند، این‌گونه عقلش از کار می‌افتد.

«ابن ابی الحدید معتزلی» اول نهج البلاغه می‌نویسد: «الحمدلله الذی قدم المفضول علی الفاضل.» در این نهج البلاغه از عظمت امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) و از ظلم‌هایی که به امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) توسط خلفای ثلاث و صحابی پیامبر شد می‌نویسد؛ ولی از روی تعصب در اول کتابش می‌گوید: «الحمدلله! خداوندی را شکر که یک فرد شایسته را کنار گذاشت و یک ناشایسته را به جای او آورد!» یعنی امیرالمؤمنین را کنار گذاشت و ابوبکر را آورد. یک عالم این‌گونه می‌نویسد! خدا نکند که انسان دچار تعصب، منیت، خودخواهی شود و حق ‌طلب نباشد.

بنابراین همه باید ولایت فقیه را قبول داشته باشند. اینکه چه کسی به امام زمان(عج) نزدیک‌تر است یک بحث دیگر است که باید اثبات شود؛ اما اینکه ولایت، برای فقیه است مشخص است. ممکن است کسی فقیه را نشناسد. ممکن است یک غیر فقیه خود را فقیه جا بزند. عثمان را به جای علی(علیه‏السلام) و یزید را به جای حسین(علیه‏السلام) بنشانند؛ اما کسی شک ندارد که جانشین پیامبر(ص) باید کسی باشد که از همه به پیامبر نزدیک‌تر است.

در تعریف فرد صالح تفاوت وجود دارد. برخی معتقدند صالح کسی است که تخصصش زیاد باشد و من را دوست بدارد، به من ضرر نزند و دشمنی نداشته باشد؛ اما تعریف درست این است که صالح کسی است که تخصص دارد و در مسیر اجرای احکام الهی است؛ مطیع خداوند است و از او اطاعت می‌کند؛ بنابراین بحث اصلی این است که صالح چه کسی است. ملاک‌ها باهم فرق می‌کند.

اثبات ضرورت پیوستن به اولیاءالله از طریق موعظه حسنه

دلایلی که گفته شد دلیل بر رد مخالفش بود؛ یعنی جواب مخالفش رد شد که مجادله بالتی هی احسن است؛ اما دلیلی که الآن گفته خواهد شد موعظه حسنه، یعنی اثبات است.

خداوند در قرآن می‌فرماید:

یس، وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ، إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ، عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ. (۱ تا ۴ یس)

یا سین. سوگند به قرآن (محکم و) حکمت آموز؛ که همانا تو از پیامبرانی. بر راه راست هستی.

مفسرین درباره ی اینکه چرا «علَی» آمده است بحث کرده اند؛ که «علی» یعنی چه چیز؟ و اینکه بر صراط مستقیم بودن چه چیز است؟ در «اهدنا الصراط المستقیم» و «یهدیهم إلى صراط مستقیم» هدایت به طرف راه راست است نه در راه راست. شیطان می‌گوید:

قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ. (۱۶ اعراف)

شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز البته در کمین بندگانت در سر راه راست تو می‌نشینم.

درباره ی اینکه «بر»، «داخل» یا «کنار» صراط مستقیم می‌نشیند بحث شده است.

در عرفان مقربین، این حکمت ناب شیعه، هر مطلبی که گفته شود باید چند نوع دلیل داشته باشد:

۱٫ دلیل عقلی، ۲٫ دلیل نقلی، ۳٫ دلیل علمی؛ که دلیل علمی خود تجربه ی باطنی و تجربه ی ظاهری است. هر حرفی که این دلایل را نداشته باشد می‌توان پذیرفت. دلیل نقلی، آیات قرآن و روایات مسلم است. دلیل عقلی، ادله فلسفه و کلامی است. دلیل علمی، دو نوع است. هم دلایل حِکمی و عرفانی است و هم تجربه است. این دلایل علمی یعنی دلایل منطقی که انسان می‌تواند درزندگی روزمره ی خودش تجربه کند.

دلیلی که الآن گفته می‌شود دلیل نقلی است. آیه ی قرآن می‌فرماید: إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ، عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ.

«علی» یعنی تو مسلط و حاکم بر صراط (راه) هستی. صراط مستقیم کوتاه‌ترین، هموارترین و سریع‌ترین راه است؛ اما شخص ممکن است از صراط مستقیم جدا شود.

 وَ إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ. (۷۴ مومنون)

و یقیناً کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، از این صراط، سخت منحرف‌اند.

در مطالب قبلی به این موضوع اشاره شد که یکی از راه‌های تضمینی نجات از انحراف و سقوط این است که انسان دستش را به ولی خدا بدهد و زیر نظر او کار کند. صراط مستقیم درجات دارد. آنجایی که انسان دستش را به کسی بدهد که راه را بلد است و دستش را گرفته تا به مقصود برساند می‌شود ایصال الی المطلوب.

إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ، عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ.

تو راه را میدانی و حاکم بر صراط مستقیم هستی. بعضی مفسرین گفته اند «علی» مربوط به مرسلین است. چنین چیزی نمی‌شود که مرسلین بر صراط مستقیم نباشند. همه بر صراط مستقیم هستند. «علی» خبر دوم هست برای «إِنَّکَ». می‌فرماید پیامبر تو بر صراط مستقیم حاکم هستی؛ یعنی تو کسی هستی که صراط در اختیار توست. هر طرف پیامبر(ص) برود این راه می‌پیچد. نه اینکه هر جا راه بپیچد پیامبر هم می‌پیچد. کسی که دستش را به دست پیامبر بدهد که نمونه ‌ی اعظم اولیاء خدا است، دیگر خطر سقوط و گمراهی ندارد. حتی اگر در صراط مستقیم دچار غفلت هم بشود اما سقوط نخواهد کرد. پس ضرورت دست دادن به ولی خدا این است که او حاکم بر صراط مستقیم است و بر آن استیلا دارد. آن‌قدر بر راه حاکمیت دارد و خودش صراط شده است که هر جا او رود راه هم به آن‌طرف می‌رود.

تو پـای به راه درنــه و
هیـــچ مـپرس        خـود راه بگویدت که چـون
باید رفت (عطار)

والسلام

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۸ دی ۹۷- جلسه ۳۳۱

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه ۳۲۷                                                                   مورخ ۱۳۹۷/۱۰/۱۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *